مثل لبخند ... برای تو
جز خدا به هیچ کس تکیه نزن ....
تعداد جوابهاتون محدودیت نداره ... چشم مرا مبند! ایران یعنی سرزمین نجیب زادگان زنانی را می بینم که در عمل تحقیر شدن و در کلام اوج گرفتن ... به شناسنامه ام نگاه می کنم نام زنی ... در ردیف مادر . بی آنکه حتی هویتش اش مهم بوده باشد شناسنامه من ... جایی برای درج نام خانوداگی مادرم ندارد. حتی ستونی ... یا ردیفی . چرا ؟ یک سوال ، دو سوال ، سه سوال ....... جوابهایم بی نهایت : - ارزشش را نداشته - حتما یادشان رفته - در غالب موارد پدر از مادر بیشتر محبت می کند . - وقتی فایمیلمان که الان ۶۰ ساله است و از ۱۰ سالگی مادرش را از دست داده ، می گوید : آدم از مادر یتیم می شود ، چرت و پرت می گوید . - هر کاری می کند ، دور از جان ... دنده اش نرم ... وظیفه اش است . - از دامن زن ، مرد به معراج می رود ... زن همین پایین می ماند . - پول یعنی قدرت ... یعنی آبرو ... حیثیت ... حق رای ... حق زندگی ... و ... و مادر طبق شرع و عرف باید بشیند بچه اش را نگه دارد . پس از پول خبری نیست . و کسی هم که پول نداشت حق ندارد ادعا کند که نام خانوادگی اش در شناسنامه فرزندش باشد . - لطیف است و آسیب پذیر ... می توانند ... زور می گویند ... . جوانمردی را هم لولو برده . - زن بدون مرد معنا ندارد . زمانی پدر ، زمانی شوهر ، اگر هم نبودند پسر بزرگ ... خودش که آدم نیست ... - زن از دنده مرد آفریده شده ... حقش است ... من هم نباید زیادی حرف بزنم ... دهانم را ببندم و نگویم بابام جان ... شما که نشستی قرآن ترجمه می کنی ... اونجا نگفتن از دنده مرد آفریده شده ... گفتن پهلوی مرد ( یعنی در کنار هم ) آفریده شدند ... سواد نداری ... مجبورت کردن قرآن ترجمه کنی ؟ - من آدمی هستم که تعادل روانی ندارد به همه چیز گیر می دهد . - .......................... ( می تونم تا صبح چیز بنویسم ولی اینطوری هم مادرم در شناسنامه ام فقط یک سلول نام " کوچک " بیشتر ندارد و نام خانوادگی چون " بزرگ " محسوب می شود ... زیادی اش می کند ) پی نوشت : ( می توانستم همین ها را طنز بنویسم ولی: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد .... یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد ) هیاهوی لحظه های دیوانگی ارمغان دشت آغوش توست برایم رجز بخوان ای سرسپرده که چیزی در من گم شد و در تو پیدا یه شخصی بهم گفت شعر بگو . گفتم بذار ببینم به زور می شه شعر گفت؟ اگه به زور باشه چطور از آب در میاد . حالا اینو ولش کن یه عکس گرفتم از اینده خودم و بعضی از دوستای اینترنتی که در اختیار عموم قرار می دم عکسه لود نشد؟ خب تقصیر من نیست که ! فقط یادت باشه که : وقتی یاد خدا از دلت بره خیلی اتفاقا واست می افته که شاید حواست بهشون نباشه چشم طمع ات رو پاک کن بزرگ باش به حق خودت قانع باش به حریم شخصی دیگران تجاوز نکن به دنبال سوء استفاده نباش
می خنده و می گه : ستاره ! ما خیلی بدبختیم ! یعنی تو کمتر بدبختی ، من بیشتر بدبختم - چچچچچچراااااااااااااا؟ - یه رفیق دارم ، تو یه شرکت کارمی کنه ، ماهی ۲.۵ میلیون می گیره ! - چه کاری می کنه ! - حسابداری و اینا ... - اووووهوم ... - می خوام یه ماه برم پیشش ... کار رو یاد بگیرم ... بارم رو ببندم ... - چه خوب ! - دیروز رفتم به رئیسم گفتم که دیگه نمی خوام بیام ! - جایی ... کاری سراغ داری ؟ - نه هنوز - اوهوم... چه خوب ! من یه اصلاحیه رو حرفات بزنم ؟ - اوهوم ... بزن ! - به نظر من ، ما بدبخت نیستیم ! جنابعالی شخصا احمق این ... - هه هه ....
اگه فقط یه فرصت دیگه باشه اگه اون فرصت برات اهمیت داشته باشه مطمئنا ازش استفاده می کنی اگه استفاده نکنی نه من که تمام دنیا خواهندگفت برات ارزش نداشته وقتی چیزی برای تو ارزش نداره از من کاری ساخته نیست من تمام تلاشم رو کردم هر آنچه که در توانم بود
یه روز از یکی پرسیدم : صداقت یعنی چی ؟ گفت : یعنی اینکه بتونن مثله یه شیشه اون سوی تو رو هم ببینن ...
آدمها خیلی عجیبن ... ولی نه همیشه .. فقط تا وقتی که یا اونها به دلیل ویژگی ها و فاصله ها ناشناخته باقی موندن ... یا من ِ نوعی قادر به درک نیستم . به هرحال وقتی به اطرافم نگاه می کنم .. می بینم که پر از آدمهای رنگ و وارنگه ... آدمهایی که خداییش صحبت کردن با بعضی هاشون سخته برام ... و البته اصراری هم نیست نوشتن رو دوست دارم ... ولی الان نه دیگه اینجا ... اینجا نوشتن برام قشنگ بوده و هست ... ولی یه نوع خاصی نوشتن رو می طلبه .. من تمرین های زیادی با این وبلاگ انجام دادم . مثله اینکه : - مخاطب کیه ؟ چی می پسنده ! چی می خواد ! برای خوندن چی وقت می ذاره ! مخاطب خاص کیه! چطور تحت تاثیر قرارمی گیره و...... - من کیم ! چی می خوام ! چیا رو می خوام بگم ! کجاها باید سکوت کنم ! چطور در لفافه حرف بزنم ! چطور مخاطب رو تحت تاثیر قرار بدم ! و ....... - نوشتن چیه ! انواع اش چیه ! من توانایی چطور نگارشهایی رو دارم ؟ - " آدم " یعنی کی ! چی ! - با هر کی چطور باید ارتباط برقرار کرد ! - نگاه آدمهای مختلف به دنیا چه نگاهیه ! - من چه چیزهایی بلد نیستم ! تجربه نکردم ! نمی دونم ! نشناختم ! - و ............. هزاران هزار تجربه و حرفه دیگه الان فکر می کنم که به یه جایی رسیدم که باید کمی از این محیط فاصله بگیرم ... یعنی میزان در اینجا بودن ... در این سطح دیگه کافیه ... پرنده سپاه باید از خورشید بویو خارج بشه و وارد دنیای بزرگتری بشه مدت زیادی بود که به عمد نوشتنهای مخصوصی رو دنبال می کردم . شعر گفتم . در حالت های احساسی مختلف ( خشم ، شادی ، غم ، بی تفاوتی ) نوشتم و گاهی با هم مقایسه اشون کردم . در حالتهای خود خواسته و غیر احساسی و منظور دار هم نوشتم و با اونا مقایسه کردم ... اینا رو گفتم که بگم : بودن در اینجا از هر لحاظ برای من خوب بود ... درسته که تجربه های تلخ هم داشتم ... ولی مهم نیست ... مهم یادگرفته .... و اینکه چی یاد بگیری ... و چطور یاد بگیری ... من هنوز یه بچه ام ... تقریبا هیچی نمی دونم ... ولی تلاش می کنم تا بفهمم و بفهمانم ... خداحافظ تا روزی که دوباره برگردم... اما اگه دلتنگتون شدم یا بهتون نیاز پیدا کردم ... که حتما هم همینطور می شه ... میام. بودن با شما ها هم عالمی داشت برای خودش سبز باشید و سربلند ... اراتمند شما . ستاره - ( اگر دوستی فرمایشی داشتن ، برام ایمیل کنن لطفا ) پ ن : هر چی هستین ، بی انصاف نباشین . پ ن ۲ : لامصب اولش دل کندن برام سخته . از وقتی یه ملکول بودم . ولی وقتی دل کندم ... رفتم دیگه ... بنابراین از اینجا دل نمی کنم که برگردم . پ ن ۳ - ............................................ پ ن ۴ - اگه هر کسی رو به هر نوعی اذیت کردم ... ببخشه لطفا ... پ ن ۵ - من یه دفعه وبمو حذف کردم . وقتی برگشتم کلی از دوستای قدیمی رو از دست داده بودم ... هرچند اگه مونده بودم هم از دست داده بودمشون روز معلم گرامی باد خاطره ای از استاد مرتضی مطهری به نقل از همسرشون : یک روز مشغول نماز و عبادت بودم . هنوز فرزندی نداشتیم و آقای مطهری تا آن زمان کتابی ننوشته بودند . به من گفتند : خانوم ! منو دعا کنین . دعا کنین برام وقتی از دنیا رفتم به خاطر دو چیز از خدا نخوام منو به دنیا برگردونه . یکی ثمراتم ! یکی اثراتم ! پ ن : می دونم می دونین پ ن : یادش به خیر ، یه روز که روز معلم بود ، یه زنبیل پر از گل بردم مدرسه . از بس که تعداد گلها زیاد بود و چون هنوز زنبیل چیز بدی نبود من فکر می کنم که یه جورایی دیونست .... اون فکر می کنه که هر جا می ره دیونه خونست بهم می گه : تو ایده آل نیستی !!!! ولی بهترینی منم هنوزم نفهمیدم تعریف کرد، تحقیر کرد ، تهدید کرد !!!!!!!!! خلاصه که در همین جا هر گونه ارتباط زیرزمینی و هوایی را با این بابا " افشین امپراطور " شدیدا تحریم و تکذیب می کنیم . و رسمآ خوشحالیم که فوتبال ما اگر آبرو ندارد ، کله مربی ِخوش تیپ دارد و ماهم بیشتر از همین خوشحالیم ... چون جوانان غیور ما ، به ویژه مادران آینده ، بیشتر به همین چیزا کار دارن تا همون چیزا ... بدینوسیله روز جهانی ِ پشه مالاریا را به همه دوستان و دشمنان و کسبه محل ، که به انحاء ِ مختلف سعی در گـــَزیدن ِ دیگران دارند ... تبریک عرض می نمایم . ( گفتم این شکست رو من گردن بگیرم که این حیف نانها ، ناراحت نشن یه موقع خدای ناکرده نازکتر از گل بشنون ) ==========++++========== من می گم سرمربی باید خارجکی باشه ، که اگه هم با کسی دعواش شد ، کسی نفهمه چی می گه و هر دفعه چیزی گفت مرتجمش الکی بگه داره ازتون تقدیر و تشکر می کنه ... و بعد زندگی شیرین می شود ... چون خیلی اوقات دارن بهمون ناسزا می گن و تحقیرمون می کنن ، ما فکر می کنیم که دارن ازمون تعریف می کنن ... اصرار اصرار که تشکر کنیم و جبران ... =========++++=========== بزرگترین لذت ایرانی در گذشته : منقل و زغال و اینا ... ( می گی نه ، برو کتابخونه ملی ، می بینی ) بزرگترین تفریح ایرانی در حال : منقل و زغال ، چایی ، اکس ، دوستیابی ، غر غر ، الافی ، تیپ زدن و دور خیابونا گشتن از بس جایی نیست که بگردی و تازه مجانی هم هست و تو پول نداری که بری جای خاصی رو بگردی ، حرفای الکی زدن ، اینترنت بازی و ... اینا . =========++++=========== قربون خدا برم از بس که نازه ... اقا یه سایته بود ما رفتیم عضوش شدیم ... که خیر سرمون انگلیسی امان بهتر تر بشه ... سایت نبود که ... دیونه خونه بود... یه مشت روانی ریخته بودن توش ... همشونم از دم ، منو خیلی دوست داشتن ...دلشون می خواست بیشتر با من اشنا بشن و اینا ... بعضی هاشون کلی جملات قشنگ مشنگ می فرستادن ... یادشون می رفت قبلا فرستادن ، چن روز بعد دوباره کپی پیست می کردن همونا رو می فرستادن .... اینا یه طرف ، ایمیلهای سایته یه طرف ، کسی از نزدیک ما رد می شد ، خبر می داد با ایمیل می گفت این از اینجا رد شده ...می گفتم آخه خنگه ... من خودم الان اونجام ... دارم می بینم ... تازه نمی خواد این همه توضیح بدی ... ماهم از اونجایی که خدا صدامون رو به خوبی می شنوه امروز گفتم : هلپ می پیلیز مای گاد . اومدیم دیدم سایته فیلتر شده - بفرمایین ... - می تونم ازتون یه سوالی بپرسم ؟ - بفرمایین... خیلی دلم می خواد کفشمو فرو کنم تو حلقش ... بلند می شم می رم روی یه نیمکت دیگه می شینم ... یه خانومه دیگه میاد نزدیک - منو می گین ؟من کجا بودم ؟ - آره ... خیلی دلم برات تنگ شده بود مثه فرفره و با بالاترین سرعت ممکنه تو ذهنم جستجو کنم که : اوااااا ... این کیه دیگه ؟!!!!!! دستاشو از دو طرف مثه هیولاها باز می کنه من بدبخت گیج موندم که این کیه آخه تازه می تونم صورتشو خوب نگاه کنم... - تبخاله سمیه جان -تبخال ؟ دیشب - ساعت ۲۰:۳۰ خیر سرم دارم اخبار نگا می کنم ... چقدرم با دقت ... یه مصاحبه تلفنی می گیرن ... و طرف که یه جوراییم آشناست ، اون ور خط داره توضیح می ده ... تو دلم می گم : بسه دیگه ... کانالو عوض می کنم .. خداییش نامردیه اگه غش غش نخندم ... همون آقاهه که اون کانال ارتباط تلفنی داشت ، این کانال تو یه میز گرده " زنده " اس ... بابا ای ول ... حالا واسه مجری برنامه یه کامنت می ذارم ... یارو سنگ و چوب و چماغ می پرسته ، غیورتر و غیرتی تره نسبت به خداش ،تا من ِ مسلمون ... ====++++==== چماغ یا چماق ؟؟؟ من هی می گم یکی واسه من یه فرهنگ لغت بخره ... گوش نمی دین دیگه ... ===++++===== چه فریاد بزنی ، چه سکوت بکنی ، فرقی نداره اگه نخواد بشنوه ... ====++++==== نفهمیدم کی ( چه زمانی ) منم کینه ای شدم .... اه اه ... چقدر بده ها ... ====++++==== چرا ما همیشه اصرار داریم بین " بد " و " بدتر " یکی رو انتخاب کنیم ؟ یعنی واقعا انتخاب دیگه ای نیست ؟ و اصلا انتخاب بین دو گزینه ، در بهترین شرایط " بد " هست ؟ آیا این یعنی اینکه اوضاع خیلی خرابه ؟ یا یعنی اینکه ما تسلیم شرایطی می شیم که ازش راضی نیستم ؟ یا یعنی اینکه ما آدمهای ناراضی ای هستیم ؟یا یعنی اینکه ما قدر فرصتهامونو نمی دونیم ؟ یا حوصله یا شهامت فکر کردن و پیدا کردن راه بهتر رو نداریم ؟ کدومشون؟ آی دماغ سوخته می شم اگه اون دنیا هم قرار باشه " محجبه " باشم
معمولا آقایون به مادرشون معتقدتر و حساس ترن تا خدا
اگه کسی دلش خواست به هر بهانه ای به من هدیه بده ، یه فرهنگ لغت فارسی ِخوب لطفا خدا رو چه دیدی شاید یکی منو دوست داشت ، یعنی بیشتر از حد حرف دوست داشت در ادامه مطالب رابطه بین روز تولد و شخصیت افراد آمده .... و شروع اینکه از حجاب خوشم اومد این بود که آقایونِ بی شخصیت دماغ سوخته می شدن .... و شروع اینکه فهمیدم حجاب بی فایده اس این بود که آقایون هر چی بیشتر بپوشونی بیشتر شروع می کنن به ترسیم کردن خطوط فرضی برای زیر این پوشش ( در واقع هر جقدر مسلح بشی ... اونا چشمای غیر مسلحشون بیشتر کار می افته ) و شروع اینکه با این حجاب درگیر شدم این بود که نفهمیدم آخرش چه غلطی باید بکنم آخه اینجا ایرانه .... و ایرانی ها بی جنبه ان ... شاید اگه اینجا ایران نبود ... یا من تو ایران نبودم ... یا خیلی از مردهای ایرانی اینقدر بدبخت نبودن ... منم اینطوری نمی شدم .... این درگیری با حجاب به نظر من مساله خیلی از خانوما هست ... اگه ناراضی نباشن ... راضی هم نیستن .... ولی از خودم می پرسم : یعنی اون دنیاهم ( بهشتش ، یا جهنمش فرقی نداره ) دم درش می خوان بگن خانوما باید حجاب داشته باشن ؟ حدود حجاب اونجا چقدره ؟ می شه اونجا که می گن زندگی ابدی داره آقایون مجبور باشن مثل الان ِ این دنیای ما بگردن ؟؟؟؟؟ امسال هم مثه هر سال دلم قرصه و قلبم مطمئن . فقط ، چون خدا هست . فک می کنم اگه این تعطیلات دو هفته ای ایران کمی بیشتر طول می کشید کسی از بشر روی کره زمین باقی نمی موند از بس که توی فیلما هم دیگرو کشتن و تیکه پاره کردن این چن روزه ...این فیلمای ایرانی که یا به مرگ طبیعی می میرن ... یا نهایتش یکی داد می زنه ، اون یکی سکته می کنه . نه مسلسل دارن ، نه ضد هوایی ، نه ضامن های انفجاری ، نه..... از بچگی از شیربرنج ، پروانه و علی دایی بدم میامد. می خوام برای چهارشنبه سوری سال آینده ، پودر سوزان ، تولید کنم . خیلیییییی درآمد خوبی داشته باشه به نظرم آنکه به خود عشق می ورزد نخستین گام را به سوی عشق حقیقی برداشته است ساده ترین اصولی که برای دیمی زندگی کردن بایستی رعایت کنی : ۱- تنبلی ۲- دنبال مقصر گشتن ۳- مسئولیت نپذیرفتن ۴- فرار کردن ۵- کنترل نکردن اعصاب و بداخلاقی ۶- نگه نداشتن زبان از بیهوده گویی ۷- خوابیدن ، هر وقت که خوابت بگیره ۸- بیدار شدن ، هر وقت که دلت خواست ۹- دزدی کردن ( مادی و معنوی ) به جای تلاش ( استفاده از دسترنج دیگران و خوردن و خوابیدن ) ۱۰- با عادتهای نامناسب زندگی کردن و با آنها مردن ۱۱- کسل و بی حوصله بودن ۱۲- بی هدفی ۱۳- ورزش نکردن ۱۴ - کار امروز را به فردا انداختن ۱۵ - مطالعه نکردن هر وقت حوصله اش رو نداری ۱۶- برنامه ریزی نکردن و به آینده فکر نکردن ( فقط روز رو به شب رسوندن ) ۱۷ - پول غرض کردن و بی خیال پس دادنش شدن ۱۸ - ترس از دیدن حقیقتها ۱۹ - بی تفاوت بودن و ارزش قائل نشدن نسبت به خود و دیگران . ۲۰- ندیم عزیز : بی فکر کاری رو انجام دادن ۲۱ -بی رنگ عزیز :فراموش کردن آنچه که متعهد شده ایم به انجامش. ۲۲ - این یکی رو شما بگو .... خودتو چطور ارزیابی می کنی ؟؟؟؟ چندتاش شامل حالت می شه ؟؟؟؟ لازم نیست سال ۸۸ آخرین سال زندگی باشه تا بفهمیم چقدر کارها هست که باید انجامشون بدیم ... می شه یه لیست از کل کارهایی که ناقص انجام شده تهیه کرد و تا جایی که ممکنه و ارزش داره انجامشون داد... تا تموم شن ... و تا اونها رو انجام نشدن کار جدیدی شروع نشه .... پ ن ۱ - هر وقت می خوام پینوشت بذارم خندم می گیره ... یکی از بچه ها می گفت : بعضی ها هر پستی که می ذاری به خودشون می گیرن ... باید زیرشون نوشت این پست عمرآ هیچ ارتباطی با فلانی نداره ... پ ن ۲ - تو جزئیات لیست زندگی دیمی منم می دونم استثناء هست و هر چیزی جایی مصداق خودشو داره ... ولی من کلی گفتم ... به دور از اما ها و اگر ها ... در این بین چقدر احمقانه هست که محبتمون رو بچگانه از هم دریغ کنیم در حالی که زمان بزودی برای هر کدوم از ما ها تموم میشه و فرصتها به سرعت از بین میره +++++++++++ با ایمان به خدا و رجوع به قلب و وجدان آگاه می شه راه رو در تاریک ترین موقعیتها به روشنی پیدا کرد اگه قلبها زنده و چشمها باز باشه و خدا رو جستجو کنن .... +++++++++++++++ کسی که حقیقت رو بفهمه ...نمی تونه بدی کنه ... رشدی که توام با چیز بدی باشه.. احساس می شه ... ممکنه آموخته ها ناقص باشن ولی اگر " بیدار " باشی به مرور رشد خواهی کرد ++++++++++++++++ بین دونستن و درک کردن خیلی تفاوت هست می شه با کلمات و جملات حسابی بازی کرد می شه با استفاده از کتابای فلسفه کلی کلمات قشنگ گفت ... ولی رسیدن ها جای سوال داره ... اهدایی از دوستِ دیرین فیلسوفم شهاب سنگ یخی که ازم خواست گاهی برای این وبلاگ چیزایی بنویسه
جزوه آموزشی رایگان " کنترل آسان دیابت "
با یک تماس برای شما پست خواهد شد تلفن : ۸۲۴۳۳-۰۲۱ آموزش دیابت گابریک صبح اومدم دیدم یکی کامنت گذاشته که من یکی از داستاناتو با ذکر منبع تو وبلاگم گذاشتم ... منم که بی جنبه ... رفتم چنان تشکرات بلند بالایی ازش کردم که بیا و ببین... چنان ذوقی کردم که نگو اما بعد با خودم گفتم این خیلی بده که اومدم فقط راجع به خودم حرف می زنم ... بذار یه نظر هم راجع به وبلاگش بدم ... نگا کردم دیدم اسم وبش " توالت عمومی " هست ... تو یه کامنت دیگه پرسیدم : چرا اسم وبتون اینه ؟ بعد چند تا پست رفتم پایین تر ... دیدم نوشته : من تو این وبلاگ مطالب به درد نخور شما رو می ریزم ... هر وقت فک کردین مطلبی هست که ارزش دور ریخته شدن داره ...بگین ... من حتما با ذکر منبع این کار رو براتون انجام می دم فیلم شروع می شه ...و ما تازه می فهمیم : تماشای این فیلم به افراد زیر ۱۴ سال توصیه نمی شود . حواسم هست .... فقط یکی از پدرها همراه دختر دو سالش بر می گرده تو سالن انتظار و تا آخر فیلم اونجا می مونه ... احترام چیز خوبیه ... احترام امامزاده رو هم متولی باید داشته باشه... یک آپ می ذارم از ترس دوستان ( 24 خرداد تا 4 تیر) درخت سیب ( عشق) ۱- خدا ۲- خود ِ شخص ۳- هر کسی یا هر چیزی که تو رو به شناخت بهتر خودت یا خدا نزدیکتر کنه ۴- هر کسی یا هر چیزی که به هر عنوانی به تو کمک کنه ( اینو بیشتر روش فک می کنم ... نمی دونم هنوز یه دوست باید حتما در چیزی کمک کنه ؟ یا فقط " باشه " کافیه ؟ اونوقت اگه فقط باشه ... دوسته ؟ یا چیزدیگه ؟) پ ن ۱ : در ترتیب قرارگرفتن ردیف ۱ و ۲ خیلی فک کردم ... شاید جوابش خیلی ساده باشه ... هر چند من طی زمان بهش پی برده باشم ... ولی خدا دوست بهتریست برای ما، نسبت به خودمان، برای خودمان ... چرا که ما به همه چیز اشراف و آگاهی نداریم و در منطقی ترین شرایط نیز ممکنه به خودمون لطمه بزنیم ... پ ن ۲ - نمی خواستم موضوع با گذاشتن یه پست برام بخوابه .... عکس العمل افراد در مقابل سوالاتم بسیار جالب بود ... من در لفافه شروع به یه تحقیق کرده بودم ... دیگران با شنیدن کلمه دوست ... واکنش های مختلفی داشتن : عده ای خشمگین بودن ... عده ای زخم خورده ... عده ای سپاسگزار ... عده ای هم کلا منکر می شدن ... مثلا یکی به من گفت چیزی به عنوان دوستی وجود نداره و هر چیزی که هست " رقابته " این رقابت می تونه مثبت یا منفی باشه ... پ ن ۳- فهمیدم خوبه آدم گاهی اوقات سوالات پرتی از دیگران بپرسه ... اینطوری می تونه اطرافیانشو بهتر بشناسه ... پ ن ۴ - برام مهم نیست چقدر به نظرتون بچه گانه بیاد ... من قبل از فک کردن به این موضوع در قلبم به چیزی به نام " دشمن " معتقد نبودم ... به نظرم همه دوست بودن .... همه آدمها حتی در بدترین شرایط داشتند چیزی می آموختند ... هرگز نشده کسی به من بدی کنه و اون بدی سر منشاء یه خیر و برکت عظیم برام نشه ... یه شب قرآن رو به نیت همین پست باز کردم ... خیلی برام جالب بود که تا به حال این کلمات رو فقط " خوانده بودم " .... خدا در قرآن فرموده(مضمون) : شیطان دشمن شماست ...با این حساب من دو بند به محدوده های ذهنیم اضافه کردم ... دشمنان : ۱- خود ِ شخص ( در هر چیزی که بشه شخص رو سرزنش کرد ... مستقیما مسئولیت آن با شخص است نه با خدا.... این خود ما هستیم که فریب می خوریم و اشتباه می کنیم ... و این از خود ضربه خوردن اگر عامل رشد نشود ... خوشایند نیست ) ۲- شیطان
دلم می خواست یه پست بذارم در ارتباط با دوستها ... روابطشون ... تاثیرشون ... انواع و تقسیم بندی هاشون ...و یا هر چیزی که مربوط به اونها می شه ... ولی شاید به تعداد دوستها ... تقسیم بندی وجود داشته باشه ... آن تیره مردمکها آه
فروغ جووون زحمتشو کشیده بودن
امروز حوصله نبشتن نبود و هزاران کار نیمه ... لاجرم به یاد دی + شب که از هر مکتوبی صفحه ای رویت نموده بودم .... این شعر را که به سبب شروعش بسیار بابت طبع افتاد ... انتخاب و در اینجا گذاشتم... باشد که اینگونه اندکی از یاوه گویی هایم رهایی یابید به مدد حق تعالی نمی دانم از چه چیز این مرد این همه خوشم می آید ...جور دیوانگی دارد ...یه جور عشق ... اعتقاد به شیوه ای که برای زندگی برگزیده ... عشق به کتاب ... به علم .. به دانستن ... به رفتن ... به زنده بودن ... روانش شاد ... ( فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان ... )
اون روزا که هنوز چشمامم اطرافمو می دید ... و گوشهام صداها رو می شنید ... اون روزها که هنوز حسابی از دنیا و اهلش و نزدیکام غافل نشده بودم ... یکی از تفریحاتم ... فاتحه خوندن برای اموات بود ... هر کسی رو که به یاد می آوردم ... و موقع این کار حتی از نمازمم تمرکز حواس بیشتری داشتم ... آیه به آیه رو با دقت تمام و توجه به متنش می خوندم تا چیزی رو که پیشکش می کنم ... چیز کامل خوبی باشه ... دلم می خواست اگه امیدی تو دل کسی می ندازم ... به ناامیدی تبدیل نشه ... اون روزها هنوز نفهمیده بودم برای نمازمم باید همینطور دقت می کردم ... اگه اشتباه نکنم یه آیه ای تو قرآن خوندم که می گفت : نماز خوندن کار سختیه ... تو دلم می گم : خوبه که خدا همه چیز رو می دونه ... کاش یاد می گرفتم اونقدر که به دیگران دقت دارم ... به خودمم دقت می کردم ... تا یه روزی نیاد که هم از خودم غافل بشم ... هم از بنده های خدا ... ( لب بگشا که می دهد لعل لعبت به مرده جان ... )
بگذار عاشقانه ببینم![]()

این پست ادامه می یابد ... ( شاید هر هفته یک پست )
![]()
![]()
ولی امیدوارم وقتی برمی گردم باشین و اگه نبودین هر جا هستین خوش و سلامت باشین .
اما منظور از ثمرات فرزندانه .
مرتب و خوشگل گذاشته بودیم اون تو .
![]()
هر استخری که موسیقی باکلام می ذاره ! سوراخ بشه الهی... حیف صدای آب نیست ؟

![]()
.jpg)
منم که دیدم اینطوره درجا نفرین سیاهمو دنبالشون فرستادم ... هی گل خوردن ... من هی کیف کردم ... تا اینا باشن که دیگه منو اذیت نکنن ..
![]()
خداروشکر
... زل زل دارم معلوم نیست کجا رو نگا می کنم
...یه دختره نزدیک می شه ... می گه : عزیزم! می تونم پیشتون بشینم ؟ تو دلم می گم : وااااااا ... چه باکلاس ...
![]()
![]()
یک ربع بعد هنوز داره سوال می پرسه
... نیم ساعت بعد
...سه ربع ساعت بعد...
یک ساعت
بعد ![]()
![]()
... نزدیک تر
... جیغ می کشه
: وااااااااااااااااااااااای عزیزم ... کجا بودی ؟
همینجا بودم.![]()
![]()
![]()
.... خودشو پرت می کنه تو بغل من
... و سفت فشارم می ده و بوس پشت بوس
... که آره ... حسابی خوشحاله منو دیده ...
...
می پرسم : اینا چیه تو صورتتون ؟![]()
![]()
![]()
![]()
سمیه ؟
مااااااااااااا ماااااااااان ....
سمیه کیه ؟این همه تبخال تا حالا ندیده بودم یه جا رو صورت یه نفر ... ![]()
تازه من سمیه نیستم ... و این طوری شد که من دیگه هیچ وقت اجازه نمی دم کسی منو ببوسه![]()
به کار مي رود، ريشه لغوي جالبي دارد. Superstition برگرفته از عبارت superstes است که خود از دو جزء «super» به معناي فوق و ماورا
و «sto» به معناي ايستادن و تحمل کردن تشکيل شده است
ادامه مطلب
که این همه زحمت می کشن این بنده خداها ... اینطوری نشه ... چون اخبار که زنده اس ایشالا... اون برنامهه زنده نبوده ...![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
منم که پول لازم ![]()

تلخی قند ... ما هم چشیده ایم ... ولی شیرینش کردیم ...
تازه گفتم : این خیلی خوبه که شما وقتی از داستانی استفاده می کنین می گین از کجا بوده ...این یعنی شما امانت دارین... آفرین ![]()

![]()

فردی آرام، گاهی اوقات خجالتی، بسیار جذاب و دلربا با رفتاری مناسب و سنجیده، ماجراجو و بی باک، حساس و ... دوست دارید که دیگران را دوست داشته باشید و سایرین هم شما را دوست داشته باشند. با وفا، حساس و بسیار بخشنده و با استعداد. شما عاشق بچه ها هستید.
( 25 اردیبهشت تا 3 خرداد) ( 22 آبان تا 1 آذر) درخت ون ( بلند پروازی)
فوق العاده جذاب، پرانرژی، خودجوش و پر مسئولیت هستید.انتقاد را دوست ندارید. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمینان هستید. به پول اهیمت می دهید. خواستار توجه از سوی دیگران هستید و به پشتوانه و حمایت احساسی نیاز دارید.
(22 آذر تا 1 دی) درخت راش ( خلاقیت)
فردی با سلیقه،کسی که به ظاهر خودش اهمیت زیادی می دهد. یک برنامه ریز خوب برای زندگی و کار و مسائل اقتصادی، فردی که بدون لزوم بی گدار به آب نمی زند. منطقی و مونس و یاری بی نظیر در زندگی به شمار می روید.
(26 تیر تا 4 مرداد) ( 25 دی تا 3 بهمن) درخت سرو ( اعتماد به نفس)
فردی با توان و قدرت فوق العاده، کسی که می داند چطور خود را با شرایط مختلف در زندگی وفق بدهد.هدیای غیر منتظره را دوست دارد و از سلامتی بدنی برخوردار است. خجالتی نیست و اعتماد به نفس دارد. سخنرانی برجسته، فردی مصمم و با اراده، کمی عجول و بی طاقت و دوست دارد که دیگران را تحت تأثیر قرار بدهد. با استعداد، سخت کوش و اغلب خوش بین است و قادر است سریع تصمیم بگیرد.
(15 تا 24 اردیبهشت) ( 12 تا 21 آبان) درخت شاه بلوط ( درستکاری)
هیکل و اندامی خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهی بالا، یک طراح و سیاستمدار است. به راحتی آزرده خاطر می شود. بسیار حساس، کوشا، گاهی اوقات برتر از دیگران عمل می کند و گاهی در ارتباطات خود با سایرین سوء تفاهم برایش بوجود می آید. خانواده مدار و از لحاظ فیزیکی روی فرم است.
(14 تا 23 مرداد) ( 9 تا 18 بهمن) درخت سدر ( وفاداری)
فردی قوی، عضلانی، انعطاف پذیر، کسی که آنچه زندگی به اجبار به او می دهد می پذیرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعی می کند ساده و خوش بین باشد.دوست دارد از نظر مالی مستقل عمل کند. مهربان و عاطفی، از تنهائی متنفر، با وفا و گاهی اوقات هم به زودی عصبانی می شود. با احتیاط، تحصیل علم و دانش و کمک به دیگران را دوست دارد.
(16 تا 25 تیر) ( 12 تا 24 دی) درخت نارون ( بزرگواری)
قیافه و ظاهری خوب دارد و در پوشیدن لباس خوش سلیقه است. تقاضا و خواسته های او در حد اعتدال است. کم ادعا است و اشتباهات را فراموش نمی کند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمایی بشود اما نه اینکه از دیگران اطاعت کند. شریکی درستکار و با وفا و دوست دارد برای سایرین تصمیم بگیرد. بزرگوار و نجیب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردی کارآمد است.
( 14 تا 23 خرداد) ( 12 تا 21 آذر) درخت انجیر ( حساسیت)
فردی مستقل، درستکار، با وفا که از ضد و نقیض گویی و بحث متنفر است. زندگی و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها و حیوانات لذت میبرد. اجتماعی و شوخ طبع است و دوست دارد که بعد از ساعت های طولانی کار سخت استراحت کند و از استعداد هنری و هوش بالایی برخوردار است.
(5 تیر تا 15 تیر) ( 2 تا 11 دی) درخت صنوبر ( رمز و راز)
فوق العاده با سلیقه است و نمی تواند تنش و فشار عصبی را تحمل کند. زیبایی را دوست دارد. گاهی افسرده می شود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت که دوست دارد نزدیکان خود را حمایت و مراقبت کند با افراد غریبه هم به همان شکل رفتار میکند. نسبتاً کم ادعا، سخت کوش، با استعداد، فداکار، دور از خودپسندی و فردی که دوستان زیادی دارد و بسیار قابل اعتماد است.
( 24 شهریور تا 3 مهر) ( 22 تا 30 اسفند) درخت فندق ( خارق العادگی)
جذاب و گیرا، شوخ طبع، بسیار فهمیده و فردی که می داند چطور روی دیگران تأثیر ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعی، فعال، مردمی و اغلب اوقات دمدمی مزاج، درستکار، کمال گرا و در رعایت عدل و انصاف قاضی خوبی است.
( 13 تا 22 شهریور ) ( 11 تا 21 اسفند) درخت لیمو ترش ( شک و تردید)
یا هوش و سخت کوش است و آنچه را زندگی به او می دهد می پذیرد. البته بعد از آنکه سعی می کند شرایط بد را به خوب تغییر بدهد. از فشارهای عصبی نفرت دارد. از مسافرت و تعطیلات کوتاه لذت میبرد. ممکن است خشن به نظر بیاید اما واقعاً روحی لطیف دارد. همیشه آماده جانفشانی برای افراد خانواده و دوستان است. بسیار بااستعداد است اما برای استفاده و بهره بردن از آنها باید زمان پیدا کند. خصلت رهبری بالایی دارد و فوق العاده وفادار است.
( 4 تا 13 خرداد) ( 2 تا 11 آذر) درخت ممرز ( خوش سلیقگی)
زیباست و به اوضاع و احوال و ظاهر خود توجه دارد. خوش سلیقه و فداکار است وزندگی را تا جایی که ممکن باشد راحت می گیرد. زندگی را به سوی منطق و انضباط سوق می دهد. به دنبال مهربانی و تقدیر از دوستان است. تصمیم گیری برای او سخت است و فردی بسیار قابل اعتماد به شمار می رود.
( 11 تا 20 فروردین) ( 14 تا 23 مهر) درخت افرا ( استقلال فکری)
فردی معمولی نیست و سرشار از تصور و خلاقیت و ابتکار، خجالتی و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متکی به نفس، به دنبال تجارب جدید و گاهی عصبی است اما حافظه و ذهنی قوی دارد و به آسانی یاد می گیرد و همیشه می خواهد اثری خوب روی دیگران داشته باشد.
( 23 شهریور) درخت زیتون ( عقل)
عاشق مهربانی و رأفت، منطقی و متعادل است و از خشونت دوری می کند. بردبار و شکیبا،با نشاط و سرزنده، آرام و عادل است و قلبی رئوف و مهربان دارد. از هرگونه بخل و حسادت دوری می کند. عاشق مطالعه است و از معاشرت با افراد آگاه و فرهیخته لذت می برد.
(24 مرداد تا 2 شهریور) ( 19 تا 30 بهمن) درخت کاج ( صلح وآشتی)
عاشق مصاحبت و شرکت در گفتگوهایی است که به توافق منجر بشود. باید در زندگی آرامش داشته باشد. عاشق کمک کردن به دیگران است و تخیلی پویا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. همیشه ملاحظه دیگران را می کند. با همه خیلی دوستانه رفتار می کند. احساسات لطیفی دارد و به عاطفه و اطمینان خاطر نیاز دارد.
( 1 تا 14 اردیبهشت) ( 5 تا 13 مرداد) ( 4 تا 8 بهمن) درخت سپیدار (تردید و عدم ثبات)
جذاب به نظرمی آید. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالایی ندارد. در مواقع لزوم بسیار شجاع است و به مهربانی و جوی خوشایند نیاز دارد. بسیار مشکل پسند و غالباً تنها است و طبعی هنرمندانه دارد. هماهنگ کننده خوبی است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعیتی قابل اعتماد است و به طور جدی در امور مشارکت دارد.
( 1 تا 10 فروردین) ( 4 تا 13 مهر) درخت زبان گنجشک ( حساسیت)
سرشار از جذابیت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه دیگران را به خود جلب کند. عاشق زندگی، فعالیت و حتی پیچیدگی ها است. مستقل، خوش سلیقه، پراحساس،یار و هم صحبتی خوب است. کسی که تمایل به عفو و گذشت ندارد.
(21 تا 31 فروردین) ( 24 مهر تا 11 آبان) درخت گردو ( اشتیاق و شور)
نجیب و با دید وسیع نسبت به جهان، خودجوش و بلندپروازی او نامحدود است. فردی غیرقابل انعطاف، شریکی استثنائی اما بدقلق است. همیشه مورد علاقه نیست اما اغلب تمجید و تحسین می شود. مدیر و باهوش، بسیار پر حرارت اما گاهی اوقات مغرور است.
( 3 تا 12 شهریور) ( 1 تا 10 اسفند) درخت بید مجنون ( اندوه)
فردی که دوست دارد از فشارهای روحی دور باشد. زندگی خانوادگی را دوست دارد و سرشار از امید و رؤیا است. جذاب،بسیارمهربان،عاشق زیبایی، با استعداد زیاد در موسیقی، عاشق سفر به نقاط غیرمعمول،خستگی ناپذیر، غیرقابل پیش بینی، درستکار و فردی که می تواند تحت تأثیر قرار بگیرد اما نه هنگامی که در تنگنا باشد. حس ششم خوبی دارد و عاشق خنداندن دیگران است
آن صوفیان ساده خلوت نشین من
در جذبه سماع دو چشمانش
از هوش رفته بودند
دیدم که بر سراسر من موج می زند
چون هرم سرخگونه آتش
چون اانعکاس آب
چون ابری از تشنج بارانها
چون آسمانی از نفس فصلهای گرم
تا بی نهایت
تا آن سوی حیات
گسترده بود او
دیدم که در وزیدن دستانش
جسمیت وجودم
تحلیل می رود
دیدم که قلب او
با آن طنین ساحر سرگردان
پیچیده در تمامی قلب من
ساعت پرید
پرده به همراه باد رفت
او را فشرده بودم
در هاله حریق
می خواستم بگویم
اما شگفت را
انبوه سایه گستر مژگانش
چون ریشه های پرده ابریشم
جاری شدند از بن تاریکی
در امتداد آن کشاله طولانی طلب
و آن تشنج ‚ آن تشنج مرگ آلود
تا انتهای گمشده من
دیدم که می رهم
دیدم که می رهم
دیدم که پوست تنم از انبساط عشق ترک می خورد
دیدم که حجم آتشینم
آهسته آب شد
و ریخت ریخت ریخت
در ماه ‚ ماه به گودی نشسته ‚ ماه منقلب تار
در یکدیگر گریسته بودیم
در یکدیگر تمام لحظه ی بی اعتبار وحدت را
دیوانه وار زیسته بودیم ![]()
روحشون قرین رحمت باشه الهی مادر![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

