مثل لبخند ... برای تو
جز خدا به هیچ کس تکیه نزن ....
اه اه اه ... خدای من این منم ؟ نه امکان نداره ...حتما یکی دیگست خودشو جای من جا زده.. خیلی بدی ... خودتو جا نزن ... ولی راستی راستی این منم که نشستم پول در میارم ، زندگی نمی کنم ؟ این منم که خودمو پشت ِ یه میز زندانی کردم و انگار نه انگار ؟ پینوشت : پول خیلی خوبه ... اما زندگی کردن بهتره از صبح زود اومده بود توی ایستگاه و منتظر بود . ظهر و عصر رو با اون همه گرمی هوا به سختی پشت سر گذاشته بود . و هنوز منتظر ... به خودش نهیب می زد که دیر یا زود می رسه . از خودش خواهش می کرد که عصبی نشه و سر قرار منتظر بایسته . طرفهای عصر که هوا خنک تر شده بود سایه ای از دور پیدا شد . شروع کرد به دست تکون دادن . خوشحال که بالاخره اومده . و انتظارش تموم شده ... با خودش همه حرفهایی که از مدتها پیش تو قلبش نگه داشته بود رو مرور می کرد . بالاو پایین می پرید و دست تکون می داد . خورشید غروب کرد . تاریکی همه جارو گرفت و هوا سرد می شد . سایه گم شده بود . پینوشت : یه سوال تکراری ِ بی جواب تا همیشه دنیا ، چه دور باشم چه نزدیک ، با منه . چرا ؟ مگه من چه کار کرده بودم ؟ هرچند می دونم سوالم رو نمی شنونی . - گوموآی امپراطور می گه : کسی به غریبه ها اعتماد کنه یه احمقه . - مرد ِ جوان ِ خوشتیپ ِ فروشنده ء عینک بهم دروغ گفته و فریبم داده . البته اون کارشو خیلی خوب بلد نبوده . خودم خواستم که اینطوری بشه . خودم می خواستم قواعدی رو که برام تعریف کرده بودن رعایت نکنم . تنهادلیلی که از این فروشنده خرید کردم این بود شهامت دروغ گفتن رو داشت و خواسته منو تامین می کرد . - مضمون آیاتی از قرآن این می شه : کسانی که از حق پیروی نمی کنند ، متحیر در کار باقی می مانند . تعداد جوابهاتون محدودیت نداره ... گردن حوا بود ؟ پاهایم آبستن است از این همه تاول بیا یک سوال : قدرم را خواهی دانست اگر قدرت را بدانم ؟ صدایت را دوست دارم و خودت را و ................ بگذار حرفی برای ابد بین ما دو نفر بماند اکنون چیزی برای پنهان کردن داریم خوش به حال ما . زیر درخت گردو قرار همیشگی امان من شیطنت می کنم بالا می رم تو نگاهم کن یا بیا با هم برویم بالا ... آنجا می نشینیم و دنیا را که حالا زیر پایمان است خوب ِ خوب نگاه می کنیم شاید چیزی بیابیم چیزی که ارزش با هم نبودنمان را داشته باشد دوستت دارم گفتن همیشه هم ساده نیست گاهی شهامت می خواد اما این ترس ِ من از چیست ؟ از اینکه تو " دوست داشتن ِ دیگری را " معنی کنی چیزی جز آنچه گفته ام را ... آقایون ! روزتون مبارک ...
این دنیا هیچی واسه غصه خوردن نداره پی نوشت : ظاهرا این جمله که یه کپی بود از یه دوست اشتباه نوشته شده و باید می گفتم دنیا ارزش غصه خوردن نداره . البته باید بسنجیم ببینم ارزش داره یا نداره . پی نوشت ۲ ـ الان فرداشه ... من واقعا عاشقماااا.... پی نوشت یک رو طوری نوشتم که خودمم فکر کردم از جایی کپی کردم ... نه بابا ...اینو یکی از دوستام گفت ... منم نوشتمش ... من مطمئنم همیشه راهی هست یه راه بهتر یه راهی که نه سیخ بسوزه ... نه کباب ... نگو نه .... یه کم فکرتو به کار بنداز آخه ... چه بی کرانم من ! وقتی تو نگاهم می کنی . نفرین بر من اگر کلامی بگویم! حرفی بزنم نفرین بر من . تو مجازات می شوی با سکوتم و در هر راهروی سیال ذهن ات سرگردان ٍ نگاه های گنگم خواهی شد تا ابد . واژه هایم را میهمان قلبت نمی کنم بانوی من . بانوی اسطوره ها . بانوی مستی هایم . من میهمان زمین ام و خواهم رفت . بگذار سکوتم تو را بشکند وقتی نمی فهمی مرا .......... پی نوشت : خودم گفتمش ... مایکل = مایکل جکسون و از اونجایی که آدم توی ایران باید همه چیز رو خوب توضیح بده و اندک مقداری لکه ننگ هم به خودش بچسبونه و گناهی ، شیشه شکسته ای ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی ، چیزی گردن بگیره تا به کسی ، زبانش لال برنخوره ، جهت جلوگیری از برخوردن های آتی می گم که بنده عاشق کارهاشون هستم ، نه خودشون . روحش شاد
میزان آهنگ گوش کردنم رفته بالا . هی می خوام گوش نکنما . نمی شه . فکر کنم حوصله شنیدن یه چیزایی رو ندارم که این کار رو می کنم . نه این که اون چیزا جفنگ باشه هااااا ... نه ... اصلا و ابدا حالا بگم کدومش تو ذهنم داره چرخ چرخ می زنه ؟ این ( می بینی نوک انگشتمو ؟ به سمت پایینه اگه نمی بینی )
من یه سوال دارم : گوگوش یعنی چی ؟ وقتی بیشتر بررسی کردند دیدند اصلا نورش نرسیده است ... و این یک توهم است ... این ستاره نام دیگرش قمر است ... و در خانه او را قمر بانو صدا می کنند ... ولی یک روز یک راننده تاکسی به ایشان گفت : شما با این حجابتون مگه موسیقی هم گوش می کنین ؟ از اون روز به بعد اون ستاره شاخ در آورد ... و رصد کنندگان گاهی او را با سیاره اشتباه می گیرند ... و فکر می کنند این شاخها شهاب سنگ ان که از نزدیکی اش دارند رد می شوند ... ولی اونا که شهاب سنگ نیستن ... اونا شاخهای ستاره ان ... بسه دیگه ...
پی نوشت۱ : این هدیه تولدم بود که یکی از دوستان زحمت کشیدند . پی نوشت ۲ : تولدم مبارک پی نوشت ۳ : من عاشق خودمم . خوشحالم به دنیا اومدم . چشم مرا مبند! ایران یعنی سرزمین نجیب زادگان یکی بر آنچه نمی پسندی یکی بر آنچه دوست داری ( حضرت علی (ع))
گفتم چند روزی بگذره تا این چیزها رو هم بنویسم . بخشی از منظور من این بوده که چرا شناسنامه به عنوان یه سند که هویت رو مشخص می کنه کامل نیست ؟ و البته به نبودن نام خانوادگی مادر در این سند اعتراض کردم . ولی وقتی نگرش تعصب وارم رو کنار گذاشتم به این نتیجه رسیدم که شاید علتش این بوده باشه که در گذشته ( اولین سری ) وقتی شناسنامه صادر می شده پدرها و مادرها نام خانوادگی نداشتند . و صرفا به درج نام کوچک آنها اکتفا می شده . احتمالا بعدها به ذهن مسئولین امر نرسیده که می شه یه ستون به این سه جلد های امروزی اضافه کرد و در اون اطلاعات رو به صورت کامل نوشت . در ثانی بگم تا جایی که من می دونم از لحاظ قانونی این حق برای مادر هست که نام خانوادگی خودش رو برای فرزند انتخاب کنه .( توضیح آنکه : ایراد من به موضوع کامل نبودن اطلاعات شناسنامه - همراه با گرایشات جنسیتی - و عرف جامعه ،در بخش اطلاعات مربوط به والدین بود ) زنانی را می بینم که در عمل تحقیر شدن و در کلام اوج گرفتن ... به شناسنامه ام نگاه می کنم نام زنی ... در ردیف مادر . بی آنکه حتی هویتش اش مهم بوده باشد شناسنامه من ... جایی برای درج نام خانوداگی مادرم ندارد. حتی ستونی ... یا ردیفی . چرا ؟ یک سوال ، دو سوال ، سه سوال ....... جوابهایم بی نهایت : - ارزشش را نداشته - حتما یادشان رفته - در غالب موارد پدر از مادر بیشتر محبت می کند . - وقتی فایمیلمان که الان ۶۰ ساله است و از ۱۰ سالگی مادرش را از دست داده ، می گوید : آدم از مادر یتیم می شود ، چرت و پرت می گوید . - هر کاری می کند ، دور از جان ... دنده اش نرم ... وظیفه اش است . - از دامن زن ، مرد به معراج می رود ... زن همین پایین می ماند . - پول یعنی قدرت ... یعنی آبرو ... حیثیت ... حق رای ... حق زندگی ... و ... و مادر طبق شرع و عرف باید بشیند بچه اش را نگه دارد . پس از پول خبری نیست . و کسی هم که پول نداشت حق ندارد ادعا کند که نام خانوادگی اش در شناسنامه فرزندش باشد . - لطیف است و آسیب پذیر ... می توانند ... زور می گویند ... . جوانمردی را هم لولو برده . - زن بدون مرد معنا ندارد . زمانی پدر ، زمانی شوهر ، اگر هم نبودند پسر بزرگ ... خودش که آدم نیست ... - زن از دنده مرد آفریده شده ... حقش است ... من هم نباید زیادی حرف بزنم ... دهانم را ببندم و نگویم بابام جان ... شما که نشستی قرآن ترجمه می کنی ... اونجا نگفتن از دنده مرد آفریده شده ... گفتن پهلوی مرد ( یعنی در کنار هم ) آفریده شدند ... سواد نداری ... مجبورت کردن قرآن ترجمه کنی ؟ - من آدمی هستم که تعادل روانی ندارد به همه چیز گیر می دهد . - .......................... ( می تونم تا صبح چیز بنویسم ولی اینطوری هم مادرم در شناسنامه ام فقط یک سلول نام " کوچک " بیشتر ندارد و نام خانوادگی چون " بزرگ " محسوب می شود ... زیادی اش می کند ) پی نوشت : ( می توانستم همین ها را طنز بنویسم ولی: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد .... یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد ) هیاهوی لحظه های دیوانگی ارمغان دشت آغوش توست برایم رجز بخوان ای سرسپرده که چیزی در من گم شد و در تو پیدا یه شخصی بهم گفت شعر بگو . گفتم بذار ببینم به زور می شه شعر گفت؟ اگه به زور باشه چطور از آب در میاد . حالا اینو ولش کن یه عکس گرفتم از اینده خودم و بعضی از دوستای اینترنتی که در اختیار عموم قرار می دم عکسه لود نشد؟ خب تقصیر من نیست که ! فقط یادت باشه که : وقتی یاد خدا از دلت بره خیلی اتفاقا واست می افته که شاید حواست بهشون نباشه چشم طمع ات رو پاک کن بزرگ باش به حق خودت قانع باش به حریم شخصی دیگران تجاوز نکن به دنبال سوء استفاده نباش
می خنده و می گه : ستاره ! ما خیلی بدبختیم ! یعنی تو کمتر بدبختی ، من بیشتر بدبختم - چچچچچچراااااااااااااا؟ - یه رفیق دارم ، تو یه شرکت کارمی کنه ، ماهی ۲.۵ میلیون می گیره ! - چه کاری می کنه ! - حسابداری و اینا ... - اووووهوم ... - می خوام یه ماه برم پیشش ... کار رو یاد بگیرم ... بارم رو ببندم ... - چه خوب ! - دیروز رفتم به رئیسم گفتم که دیگه نمی خوام بیام ! - جایی ... کاری سراغ داری ؟ - نه هنوز - اوهوم... چه خوب ! من یه اصلاحیه رو حرفات بزنم ؟ - اوهوم ... بزن ! - به نظر من ، ما بدبخت نیستیم ! جنابعالی شخصا احمق این ... - هه هه ....
اگه فقط یه فرصت دیگه باشه اگه اون فرصت برات اهمیت داشته باشه مطمئنا ازش استفاده می کنی اگه استفاده نکنی نه من که تمام دنیا خواهندگفت برات ارزش نداشته وقتی چیزی برای تو ارزش نداره از من کاری ساخته نیست من تمام تلاشم رو کردم هر آنچه که در توانم بود
یه روز از یکی پرسیدم : صداقت یعنی چی ؟ گفت : یعنی اینکه بتونن مثله یه شیشه اون سوی تو رو هم ببینن ...
مدتی هست که درگیر مساله ای شدم مساله ای که بهش علاقه ای ندارم ولی هرجا می رم باهامه وقتی یادم می افته که زمانی چقدر با علاقه پیگیری اش می کردم و چقدر برام مهم بود و چه تصمیم ها که برای رسیدن بهش نگرفتم انگار یه چیزی از درون خالیم می کنه حس آدمی رو دارم که اشتباه کرده آدمی که راهی رو به اشتباه ، و آمیخته با تعصب رفته تعصب برای رسیدن به یه چیز خاص رسیدن بهش برام دیگه هیچ حلاوتی نداره کاری ندارم که تمام این سالها آدمهای زیادی خواسته و ناخواسته تلاش کردن تا من به هدفم نرسم کاری ندارم که سالها مقاومت کردم و نذاشتم حس مبارزه درمن فروکش کنه کاری ندارم که آدمها بعضی هاشون خیلی بخیل ان کاری ندارم که ازشون حالم داره بهم می خوره کاری ندارم چون هیچ وقت دنبال مقصر نمی خوام بگردم در هر اشتباهی هیچ کس مقصر نیست ، جز خودم من انرژی و انگیزه خوبی داشتم ، فقط هدفم رو اشتباه انتخاب کردم ... نه اینکه رسیدن به اون نقطه بد باشه ... بلکه ارزش این همه تلاش رو نداشت ... ارزشش رو نداشت ... برای همه این سالها از خودم شرمگینم و به امروز فکر می کنم و به فردا و اینکه آیا چقدر انرژی برام مونده تا از اول شروع کنم ....یه هدف نو ...یه راه تازه ... می دونم دیگه چی می خوام ... فقط ترسی در من قلقلکم می ده ... ترس از اینکه باز هم نذارن ... آدمها خیلی عجیبن ... ولی نه همیشه .. فقط تا وقتی که یا اونها به دلیل ویژگی ها و فاصله ها ناشناخته باقی موندن ... یا من ِ نوعی قادر به درک نیستم . به هرحال وقتی به اطرافم نگاه می کنم .. می بینم که پر از آدمهای رنگ و وارنگه ... آدمهایی که خداییش صحبت کردن با بعضی هاشون سخته برام ... و البته اصراری هم نیست نوشتن رو دوست دارم ... ولی الان نه دیگه اینجا ... اینجا نوشتن برام قشنگ بوده و هست ... ولی یه نوع خاصی نوشتن رو می طلبه .. من تمرین های زیادی با این وبلاگ انجام دادم . مثله اینکه : - مخاطب کیه ؟ چی می پسنده ! چی می خواد ! برای خوندن چی وقت می ذاره ! مخاطب خاص کیه! چطور تحت تاثیر قرارمی گیره و...... - من کیم ! چی می خوام ! چیا رو می خوام بگم ! کجاها باید سکوت کنم ! چطور در لفافه حرف بزنم ! چطور مخاطب رو تحت تاثیر قرار بدم ! و ....... - نوشتن چیه ! انواع اش چیه ! من توانایی چطور نگارشهایی رو دارم ؟ - " آدم " یعنی کی ! چی ! - با هر کی چطور باید ارتباط برقرار کرد ! - نگاه آدمهای مختلف به دنیا چه نگاهیه ! - من چه چیزهایی بلد نیستم ! تجربه نکردم ! نمی دونم ! نشناختم ! - و ............. هزاران هزار تجربه و حرفه دیگه الان فکر می کنم که به یه جایی رسیدم که باید کمی از این محیط فاصله بگیرم ... یعنی میزان در اینجا بودن ... در این سطح دیگه کافیه ... پرنده سپاه باید از خورشید بویو خارج بشه و وارد دنیای بزرگتری بشه مدت زیادی بود که به عمد نوشتنهای مخصوصی رو دنبال می کردم . شعر گفتم . در حالت های احساسی مختلف ( خشم ، شادی ، غم ، بی تفاوتی ) نوشتم و گاهی با هم مقایسه اشون کردم . در حالتهای خود خواسته و غیر احساسی و منظور دار هم نوشتم و با اونا مقایسه کردم ... اینا رو گفتم که بگم : بودن در اینجا از هر لحاظ برای من خوب بود ... درسته که تجربه های تلخ هم داشتم ... ولی مهم نیست ... مهم یادگرفته .... و اینکه چی یاد بگیری ... و چطور یاد بگیری ... من هنوز یه بچه ام ... تقریبا هیچی نمی دونم ... ولی تلاش می کنم تا بفهمم و بفهمانم ... خداحافظ تا روزی که دوباره برگردم... اما اگه دلتنگتون شدم یا بهتون نیاز پیدا کردم ... که حتما هم همینطور می شه ... میام. بودن با شما ها هم عالمی داشت برای خودش سبز باشید و سربلند ... اراتمند شما . ستاره - ( اگر دوستی فرمایشی داشتن ، برام ایمیل کنن لطفا ) پ ن : هر چی هستین ، بی انصاف نباشین . پ ن ۲ : لامصب اولش دل کندن برام سخته . از وقتی یه ملکول بودم . ولی وقتی دل کندم ... رفتم دیگه ... بنابراین از اینجا دل نمی کنم که برگردم . پ ن ۳ - ............................................ پ ن ۴ - اگه هر کسی رو به هر نوعی اذیت کردم ... ببخشه لطفا ... پ ن ۵ - من یه دفعه وبمو حذف کردم . وقتی برگشتم کلی از دوستای قدیمی رو از دست داده بودم ... هرچند اگه مونده بودم هم از دست داده بودمشون روز معلم گرامی باد خاطره ای از استاد مرتضی مطهری به نقل از همسرشون : یک روز مشغول نماز و عبادت بودم . هنوز فرزندی نداشتیم و آقای مطهری تا آن زمان کتابی ننوشته بودند . به من گفتند : خانوم ! منو دعا کنین . دعا کنین برام وقتی از دنیا رفتم به خاطر دو چیز از خدا نخوام منو به دنیا برگردونه . یکی ثمراتم ! یکی اثراتم ! پ ن : می دونم می دونین پ ن : یادش به خیر ، یه روز که روز معلم بود ، یه زنبیل پر از گل بردم مدرسه . از بس که تعداد گلها زیاد بود و چون هنوز زنبیل چیز بدی نبود - خود ِ شجریانم گریه می کنه وقتی اینو می خونه
می دونی چرا من تو انتخابات ریاست جمهوری شرکت نمی کنم ؟ واضحه ... برای اینکه باید نامزد بشیم ... اول اینکه فرهنگ خونواده ما می گه عقد و عروسی با هم باشه... نامزد بازی خبری نیست .. دوم اینکه : یه اخلاق بی خودی دارم و زود وابسته می شم ... بعد اگه یه موقع خدایی نکرده ، زبونش لال ، نامزدیمون به هم بخوره ، یا معتاد می شم یا تولیدی آبغوره راه می ندازم ...البته اینم که نمی شه اسمشو گذاشت کار تولیدی ... فردا پس فردا ، بازار پر می شه از آبغوره های چینی ... اونوقت من هم نامزدیم به هم خورده ، هم آبغوره هام باد می کنه رو دستم ، یههو منفجر می شه ، این ممالک بی تربیت خارجی میان می گن اینا تروریستن ... حالا چه می دونن من بیچاره دنبال یه لقمه نون حلال بودم ... که اونم شده در حد یه برچسب روی بازرگانی مسلمونا.... حالا فهمیدی ؟ من فکر می کنم که یه جورایی دیونست .... اون فکر می کنه که هر جا می ره دیونه خونست بهم می گه : تو ایده آل نیستی !!!! ولی بهترینی منم هنوزم نفهمیدم تعریف کرد، تحقیر کرد ، تهدید کرد !!!!!!!!! خلاصه که در همین جا هر گونه ارتباط زیرزمینی و هوایی را با این بابا " افشین امپراطور " شدیدا تحریم و تکذیب می کنیم . و رسمآ خوشحالیم که فوتبال ما اگر آبرو ندارد ، کله مربی ِخوش تیپ دارد و ماهم بیشتر از همین خوشحالیم ... چون جوانان غیور ما ، به ویژه مادران آینده ، بیشتر به همین چیزا کار دارن تا همون چیزا ... بدینوسیله روز جهانی ِ پشه مالاریا را به همه دوستان و دشمنان و کسبه محل ، که به انحاء ِ مختلف سعی در گـــَزیدن ِ دیگران دارند ... تبریک عرض می نمایم . ( گفتم این شکست رو من گردن بگیرم که این حیف نانها ، ناراحت نشن یه موقع خدای ناکرده نازکتر از گل بشنون ) ==========++++========== من می گم سرمربی باید خارجکی باشه ، که اگه هم با کسی دعواش شد ، کسی نفهمه چی می گه و هر دفعه چیزی گفت مرتجمش الکی بگه داره ازتون تقدیر و تشکر می کنه ... و بعد زندگی شیرین می شود ... چون خیلی اوقات دارن بهمون ناسزا می گن و تحقیرمون می کنن ، ما فکر می کنیم که دارن ازمون تعریف می کنن ... اصرار اصرار که تشکر کنیم و جبران ... =========++++=========== بزرگترین لذت ایرانی در گذشته : منقل و زغال و اینا ... ( می گی نه ، برو کتابخونه ملی ، می بینی ) بزرگترین تفریح ایرانی در حال : منقل و زغال ، چایی ، اکس ، دوستیابی ، غر غر ، الافی ، تیپ زدن و دور خیابونا گشتن از بس جایی نیست که بگردی و تازه مجانی هم هست و تو پول نداری که بری جای خاصی رو بگردی ، حرفای الکی زدن ، اینترنت بازی و ... اینا . =========++++=========== قربون خدا برم از بس که نازه ... اقا یه سایته بود ما رفتیم عضوش شدیم ... که خیر سرمون انگلیسی امان بهتر تر بشه ... سایت نبود که ... دیونه خونه بود... یه مشت روانی ریخته بودن توش ... همشونم از دم ، منو خیلی دوست داشتن ...دلشون می خواست بیشتر با من اشنا بشن و اینا ... بعضی هاشون کلی جملات قشنگ مشنگ می فرستادن ... یادشون می رفت قبلا فرستادن ، چن روز بعد دوباره کپی پیست می کردن همونا رو می فرستادن .... اینا یه طرف ، ایمیلهای سایته یه طرف ، کسی از نزدیک ما رد می شد ، خبر می داد با ایمیل می گفت این از اینجا رد شده ...می گفتم آخه خنگه ... من خودم الان اونجام ... دارم می بینم ... تازه نمی خواد این همه توضیح بدی ... ماهم از اونجایی که خدا صدامون رو به خوبی می شنوه امروز گفتم : هلپ می پیلیز مای گاد . اومدیم دیدم سایته فیلتر شده نمی دونی چه لذتی می برم . نه اینکه بگم چون قرآنه یا این حرفا. هم قشنگه . هم با نمکه . هم شیرینه . هم فکرمو باز می کنه . خیلی اوقات که می خونمش ، از این همه ظرافت به هیجان میام .گاهی هم خندم می گیره از بس که ظرافت هاش شیرینه . می دونی ؟ خدا خیلی زبله .
- بفرمایین ... - می تونم ازتون یه سوالی بپرسم ؟ - بفرمایین... خیلی دلم می خواد کفشمو فرو کنم تو حلقش ... بلند می شم می رم روی یه نیمکت دیگه می شینم ... یه خانومه دیگه میاد نزدیک - منو می گین ؟من کجا بودم ؟ - آره ... خیلی دلم برات تنگ شده بود مثه فرفره و با بالاترین سرعت ممکنه تو ذهنم جستجو کنم که : اوااااا ... این کیه دیگه ؟!!!!!! دستاشو از دو طرف مثه هیولاها باز می کنه من بدبخت گیج موندم که این کیه آخه تازه می تونم صورتشو خوب نگاه کنم... - تبخاله سمیه جان -تبخال ؟ گفت : روزی بر بام خانه بودم که شنیدم زن همسایه با شوهر می گفت : نزدیک به پنجاه سال است که در خانه توام . در سرما و گرما به داشته و نداشته ات صبر کردم و زیادتی نطلبیدم و نام و ننگ تو را نگاه داشتم و از تو به کسی گله نکردم . اما بدین یک چیز تن در ندهم که بر سر من دیگری گزینی . این همه برای آن کردم تا تو فقط مرا ببینی نه دیگری را . حسن گفت : مرا وقت خوش گشت . و آب از چشم روانه شد . تامل کردم تا نظیر این حرف را در قرآن بیابم . این آیه را یافتم . همانا خدا کسی را که به او شرک آورد ( برای خدا شریکی قائل شود ) نمی بخشد و سوای شرکت هر گناه دیگری را برای هر کس که بخواهد می بخشد .( نساء.۴۸ ، ۱۶۶) گویی خداوند می فرماید : همه گناهانت را می بخشم اما اینکه با گوشه خاطر میل به غیر من نموده و جز من معبود دیگری داشته باشی را هرگز نمی بخشم .
دروازه بان ماهر خورشيد از تيم صبح ،
بلعيد توپ خسته و مفلوك ماه را ،
اينك ستارگان ، بازيكنان تيم بزرگ شب ،
خود را براي بازي ديگر آماده ميكنند ،
اما افسوس ، حس شكست همواره
با گروه تماشاچيست .
بهم نگاه کنیم
بی هیچ چشمداشت
... خیلی هم خوبن
.. و مفید و حتی می تونم با شهامت بگم صد سال به این سالها
...
گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
با این سوال بی جواب ، پناه به آینه می برم
خیره به تصویر خودم ، می پرسم از کی بگذرم
یه سوی این قصه تویی
یه سوی این قصه منم
بسته به هم وجود ما
تو بشکنی ، من می شکنم
نه از تو می شه دل برید
نه با تو می شه دل سپرد
نه عاشق تو می شه موند
نه فارغ از تو می شه موند
هجوم بن بست رو ببین ، هم پشت سر ، هم رو به رو
راه سفر با تو کجاست
من از تو می پرسم بگو
تو بال بسته ی منی
من ، ترس پرواز تو ام
برای آزادی عشق از این قفس من چه کنم
گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
![]()
![]()
![]()
بگذار عاشقانه ببینم![]()

این پست ادامه می یابد ... ( شاید هر هفته یک پست )
![]()
![]()
ولی امیدوارم وقتی برمی گردم باشین و اگه نبودین هر جا هستین خوش و سلامت باشین .
اما منظور از ثمرات فرزندانه .
مرتب و خوشگل گذاشته بودیم اون تو .
![]()
![]()
هر استخری که موسیقی باکلام می ذاره ! سوراخ بشه الهی... حیف صدای آب نیست ؟

![]()
.jpg)
منم که دیدم اینطوره درجا نفرین سیاهمو دنبالشون فرستادم ... هی گل خوردن ... من هی کیف کردم ... تا اینا باشن که دیگه منو اذیت نکنن ..
![]()
خداروشکر
و از بس که زبله من دوستش دارم .
یک روز بعد : یه چیزی بگم ؟ واسه چی اینطوری حرف می زنین ؟ مگه تو خونه شما قرآن پیدا نمی شه ؟ واااااااااااا...
... زل زل دارم معلوم نیست کجا رو نگا می کنم
...یه دختره نزدیک می شه ... می گه : عزیزم! می تونم پیشتون بشینم ؟ تو دلم می گم : وااااااا ... چه باکلاس ...
![]()
![]()
یک ربع بعد هنوز داره سوال می پرسه
... نیم ساعت بعد
...سه ربع ساعت بعد...
یک ساعت
بعد ![]()
![]()
... نزدیک تر
... جیغ می کشه
: وااااااااااااااااااااااای عزیزم ... کجا بودی ؟
همینجا بودم.![]()
![]()
![]()
.... خودشو پرت می کنه تو بغل من
... و سفت فشارم می ده و بوس پشت بوس
... که آره ... حسابی خوشحاله منو دیده ...
...
می پرسم : اینا چیه تو صورتتون ؟![]()
![]()
![]()
![]()
سمیه ؟
مااااااااااااا ماااااااااان ....
سمیه کیه ؟این همه تبخال تا حالا ندیده بودم یه جا رو صورت یه نفر ... ![]()
تازه من سمیه نیستم ... و این طوری شد که من دیگه هیچ وقت اجازه نمی دم کسی منو ببوسه![]()
| Design By : Night Skin |


