تبليغاتX
مثل لبخند ... برای تو


مثل لبخند ... برای تو

جز خدا به هیچ کس تکیه نزن ....

یه نگاهی به ساعتش انداخت

از صبح زود اومده بود توی ایستگاه و منتظر بود . ظهر و عصر رو با اون همه گرمی هوا به سختی پشت سر گذاشته بود . و هنوز منتظر ...

به خودش نهیب می زد که دیر یا زود می رسه . از خودش خواهش می کرد که عصبی نشه و سر قرار منتظر بایسته .

طرفهای عصر که هوا خنک تر شده بود سایه ای از دور پیدا شد . شروع کرد به دست تکون دادن . خوشحال که بالاخره اومده . و انتظارش تموم شده ... با خودش همه حرفهایی که از مدتها پیش تو قلبش نگه داشته بود رو مرور می کرد . بالاو پایین می پرید و دست تکون می داد .

خورشید غروب کرد . تاریکی همه جارو گرفت و هوا سرد می شد .

سایه گم شده بود .

پینوشت : یه سوال تکراری ِ بی جواب تا همیشه دنیا ، چه دور باشم چه نزدیک ، با منه . چرا ؟ مگه من چه کار کرده بودم ؟      هرچند می دونم سوالم رو نمی شنونی .

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:12 توسط ستاره| |

- دنیا بیشتر از اونکه به وسیله آدمهای شجاع تغییر کنه، به  وسیله ترسوها تغییر می کنه و بی شک اونها یکی از عوامل اصلی پیشرفت بشری هستند . واقعا خدا راستگوترین هاست ودر این دنیا هیچ چیز رو بیهوده خلق نکرده . فقط کافیه کمی به تاثیر خصلت ِ ترس در جهان دقت کنیم .

- گوموآی امپراطور می گه : کسی به غریبه ها اعتماد کنه یه احمقه .

- مرد ِ جوان ِ خوشتیپ ِ فروشنده ء عینک بهم دروغ گفته و فریبم داده . البته اون کارشو خیلی خوب بلد نبوده .  خودم خواستم که اینطوری بشه . خودم می خواستم قواعدی رو که برام تعریف کرده بودن رعایت نکنم . تنهادلیلی که از این فروشنده خرید کردم این بود شهامت دروغ گفتن رو داشت و خواسته منو تامین می کرد .

- مضمون آیاتی از قرآن این می شه : کسانی که از حق پیروی نمی کنند ، متحیر در کار باقی می مانند .

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 9:12 توسط ستاره| |

اگه قرار بود به یه مخترع پیشنهاد ، طرح یا سفارش ساخت ِ چیز خاصی رو بدین که بسازه ... اون چه چیزی بود؟

تعداد جوابهاتون محدودیت نداره ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 11:56 توسط ستاره| |

گناه هر آنچه آدم کرد

گردن حوا بود ؟

 

پاهایم آبستن است

از این همه تاول

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 7:44 توسط ستاره| |


بیا
بهم نگاه کنیم
بی هیچ چشمداشت

یک سوال : قدرم را خواهی دانست اگر قدرت را بدانم ؟

صدایت را دوست دارم

و خودت را

و ................

بگذار حرفی برای ابد بین ما دو نفر بماند

اکنون چیزی برای پنهان کردن داریم

خوش به حال ما .

 

زیر درخت گردو

قرار همیشگی امان

من شیطنت می کنم

بالا می رم

تو نگاهم کن

یا بیا با هم برویم بالا ... آنجا می نشینیم

و دنیا را که حالا زیر پایمان است

خوب ِ خوب نگاه می کنیم

شاید چیزی بیابیم

چیزی که ارزش با هم نبودنمان را داشته باشد

 

دوستت دارم گفتن همیشه هم ساده نیست

گاهی شهامت می خواد

اما این ترس ِ من از چیست ؟

از اینکه تو " دوست داشتن ِ دیگری را " معنی کنی

چیزی جز آنچه گفته ام را ...

نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 18:9 توسط ستاره| |

آقایون ! روزتون مبارک ...


این دنیا هیچی واسه غصه خوردن نداره

پی نوشت : ظاهرا این جمله که یه کپی بود از یه دوست اشتباه نوشته شده و باید می گفتم دنیا ارزش غصه خوردن نداره . البته باید بسنجیم ببینم ارزش داره یا نداره .

پی نوشت ۲ ـ الان فرداشه ... من واقعا عاشقماااا.... پی نوشت یک رو طوری نوشتم که خودمم فکر کردم از جایی کپی کردم ... نه بابا ...اینو یکی از دوستام گفت ... منم نوشتمش ...

من مطمئنم همیشه راهی هست

یه راه بهتر

یه راهی که نه سیخ بسوزه ... نه کباب ...

نگو نه ....

یه کم فکرتو به کار بنداز آخه ...

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 14:18 توسط ستاره| |

چه بی کرانم من !

وقتی تو نگاهم می کنی .

نفرین بر من اگر کلامی بگویم!

حرفی بزنم

نفرین بر من .

 

تو مجازات می شوی

با سکوتم

و در هر راهروی سیال ذهن ات

سرگردان ٍ نگاه های گنگم خواهی شد 

تا ابد .

 

واژه هایم را میهمان قلبت نمی کنم

بانوی من .

بانوی اسطوره ها .

بانوی مستی هایم .

 

من میهمان زمین ام

و خواهم رفت .

بگذار سکوتم تو را بشکند

وقتی نمی فهمی مرا ..........

پی نوشت : خودم گفتمش ...

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 12:21 توسط ستاره| |

بنده هم مثه دایی عزیز دردانه ، عشق مایکل هستم .

مایکل = مایکل جکسون

و از اونجایی که آدم توی ایران باید همه چیز رو خوب توضیح بده و اندک مقداری لکه ننگ هم به خودش بچسبونه و گناهی ، شیشه شکسته ای ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی ،  چیزی گردن بگیره تا به کسی ، زبانش لال برنخوره ، جهت جلوگیری از برخوردن های آتی می گم که بنده عاشق کارهاشون هستم ، نه خودشون .

                                                                                                         روحش شاد


میزان آهنگ گوش کردنم رفته بالا . هی می خوام گوش نکنما . نمی شه . فکر کنم حوصله شنیدن یه چیزایی رو ندارم که این کار رو می کنم . نه این که اون چیزا جفنگ باشه هااااا ... نه ... اصلا و ابدا ... خیلی هم خوبن .. و مفید و حتی می تونم با شهامت بگم صد سال به این سالها ... 

  حالا بگم کدومش تو ذهنم داره چرخ چرخ می زنه ؟ این ( می بینی نوک انگشتمو ؟ به سمت پایینه اگه نمی بینی )

گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم
با این سوال بی‌ جواب ، پناه به آینه می برم
خیره به تصویر خودم ، می پرسم از کی‌ بگذرم

یه سوی این قصه تویی‌
یه سوی این قصه منم
بسته به هم وجود ما
تو بشکنی ، من می شکنم

نه از تو می ‌شه دل برید
نه با تو می ‌شه دل سپرد
نه عاشق تو می ‌شه موند
نه فارغ از تو می ‌شه موند
هجوم بن بست رو ببین ، هم پشت سر ، هم رو به رو
راه سفر با تو کجاست
من از تو می پرسم بگو

تو بال بسته ی منی‌
من ، ترس پرواز تو ام
برای آزادی عشق از این قفس من چه کنم
گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو ، دل بکنم یا نکنم

من یه سوال دارم : گوگوش یعنی چی ؟

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 8:35 توسط ستاره| |

چندی پیش دانشمندان خبر از تولد ستاره ای را دادند که احتمال حیات در آن زیاد است  . در پی بررسی های فراوان متوجه شدند این ستاره در تاریخ ۴ تیر ۵۹ متولد شده و نور آن اکنون به ما رسیده . 

وقتی بیشتر بررسی کردند دیدند اصلا نورش نرسیده است ... و این یک توهم است ... این ستاره نام دیگرش  قمر است ... و در خانه او را قمر بانو صدا می کنند ... ولی یک روز یک راننده تاکسی به ایشان گفت : شما با این حجابتون مگه موسیقی هم گوش می کنین ؟    از اون روز به بعد اون ستاره شاخ در آورد ... و رصد کنندگان گاهی او را با سیاره اشتباه می گیرند ... و فکر می کنند این شاخها شهاب سنگ ان که از نزدیکی اش دارند رد می شوند ... ولی اونا که شهاب سنگ نیستن ... اونا شاخهای ستاره ان ...

بسه دیگه ...

پی نوشت۱ : این هدیه تولدم بود که یکی از دوستان زحمت کشیدند .

پی نوشت ۲ : تولدم مبارک

پی نوشت ۳ : من عاشق خودمم . خوشحالم به دنیا اومدم .

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 14:11 توسط ستاره| |

چشم مرا مبند!
بگذار عاشقانه ببینم

 

 

ایران یعنی سرزمین نجیب زادگان

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 9:22 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin