تبليغاتX
مثل لبخند ... برای تو


مثل لبخند ... برای تو

جز خدا به هیچ کس تکیه نزن ....

یکی از لذت بخش ترین کارها برام خوندن قرآنه .

نمی دونی چه لذتی می برم .

نه اینکه بگم چون قرآنه یا این حرفا.

هم قشنگه . هم با نمکه . هم شیرینه . هم فکرمو باز می کنه .

خیلی اوقات که می خونمش ، از این همه ظرافت به هیجان میام .گاهی هم خندم می گیره از بس که  ظرافت هاش شیرینه .

می دونی ؟ خدا خیلی زبله .  و از بس که زبله من دوستش دارم .


یک روز بعد : یه چیزی بگم ؟ واسه چی اینطوری حرف می زنین ؟ مگه تو خونه شما قرآن پیدا نمی شه ؟ واااااااااااا...
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 9:9 توسط ستاره| |

مثه بچه آدم نشستم یه گوشه ... زل زل دارم معلوم نیست کجا رو نگا می کنم ...یه دختره نزدیک می شه ... می گه : عزیزم! می تونم پیشتون بشینم ؟      تو دلم می گم : وااااااا ... چه باکلاس ...

- بفرمایین ...

- می تونم ازتون یه سوالی بپرسم ؟

- بفرمایین...     یک ربع بعد هنوز داره سوال می پرسه ... نیم ساعت بعد ...سه ربع ساعت  بعد...یک ساعت بعد

خیلی دلم می خواد کفشمو  فرو کنم تو حلقش ...

بلند می شم می رم روی یه نیمکت دیگه می شینم ...

یه خانومه دیگه میاد نزدیک ... نزدیک تر ... جیغ می کشه : وااااااااااااااااااااااای عزیزم ... کجا بودی ؟

- منو می گین ؟من کجا بودم ؟همینجا بودم.

- آره ... خیلی دلم برات تنگ شده بود

مثه فرفره و با بالاترین سرعت ممکنه تو ذهنم جستجو کنم که : اوااااا ... این کیه دیگه ؟!!!!!!

دستاشو از دو طرف مثه هیولاها باز می کنه .... خودشو پرت می کنه تو بغل من ... و سفت فشارم می ده و بوس پشت بوس... که آره ... حسابی خوشحاله منو دیده ...

من بدبخت گیج موندم که این کیه آخه ...

تازه می تونم صورتشو خوب نگاه کنم...می پرسم :  اینا چیه تو صورتتون ؟

- تبخاله سمیه جان

-تبخال ؟ سمیه ؟مااااااااااااا ماااااااااان ....      سمیه کیه ؟این همه تبخال تا حالا ندیده بودم یه جا رو صورت یه نفر ...  تازه من سمیه نیستم ... و این طوری شد که من دیگه هیچ وقت اجازه نمی دم کسی منو ببوسه

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 13:54 توسط ستاره| |

از حسن بصری پرسیدند : تو را هرگز وقت خوشی دست داده است ؟

گفت : روزی بر بام خانه بودم که شنیدم زن همسایه با شوهر می گفت : نزدیک به پنجاه سال است که در خانه توام . در سرما و گرما به داشته و نداشته ات صبر کردم و زیادتی نطلبیدم و نام و ننگ تو را نگاه داشتم و از تو به کسی گله نکردم . اما بدین یک چیز تن در ندهم که بر سر من دیگری گزینی . این همه برای آن کردم تا تو فقط مرا ببینی نه دیگری را .

حسن گفت : مرا وقت خوش گشت . و آب از چشم روانه شد . تامل کردم تا نظیر این حرف را در قرآن بیابم . این آیه را یافتم . همانا خدا کسی را که به او شرک آورد ( برای خدا شریکی قائل شود ) نمی بخشد و سوای شرکت هر گناه دیگری را برای هر کس که بخواهد می بخشد .( نساء.۴۸ ، ۱۶۶)

گویی خداوند می فرماید : همه گناهانت را می بخشم اما اینکه با گوشه خاطر میل به غیر من نموده و جز من معبود دیگری داشته باشی را هرگز نمی بخشم .

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 13:22 توسط ستاره| |

دقت کردی تو این افسانه جومونگ ! هر کی میاد دیدنشون ، دسته جمعی می رن تو حیاط استقبالش؟

کاش می شد فهمید چقدر طول می کشه تا پشت در همه جمع شن تا بتونن اینطوری با هم بیان بیرون !

فک کن تو ایران قرار بود اینطوری آدم بره استقبال مهمانش ! ول وشویی میشد که بیا و ببین ... هیچ وقت جمع کامل نبود... یا کلا فقط یکی بود ... یکی حال نداشت ... یکی حوصله نداشت ... یکی پای قابلمه موقع آبکش کردن برنج بود ... یکی داشت تلویزیون نگاه می کرد هر دفعه که صداش می کردن می گفت : الان میام ... الان میام ...یکی معلوم نبود کجا مخفی شده ... یکی داشت دوست دخترشو شستشوی مغزی می داد ... خلاصه که مهمانه پشت در کپک می زد ... خوبه که تو ایران در رو باز می کنن خود طرف بیاد داخل و این رسم کلهم اجمعین به استقبال رفتن وجود نداره ...یا اگر هم وجود داشته منقرض شده ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 8:50 توسط ستاره| |

الهام جون تو وبلاگ زن بودن سوال قشنگی رو مطرح کردن در خصوص رنج بردن ... و این که یکی از بازدید کننده هاشون گفته بودن : لزومی نداره راه رشد از رنج باشه ...

خوشحال می شم افکارمونو در خصوص این قضیه به اشتراک بذاریم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 10:45 توسط ستاره| |

نگاهي به خرافات رايج در ميان مردم کشورهاي مختلف جهان
 magnify
در زبان انگليسي Superstition که به عنوان معادل و در معناي خرافات

به کار مي رود، ريشه لغوي جالبي دارد. Superstition برگرفته از عبارت superstes است که خود از دو جزء «super» به معناي فوق و ماورا

و «sto» به معناي ايستادن و تحمل کردن تشکيل شده است
فرقي نمي کند که به کدام نقطه دنيا مي رويد يا در چه کشوري زندگي مي کنيد؛ هر کجا که باشيد از خرافات گريزي نيست و گويي هر منطقه يي خرافات خاص خودش را دارد. هرچند نمي توان انکار کرد که بعضي از کشورها شهرت بيشتري در زمينه خرافات و خرافه پرستي دارند.
بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 8:26 توسط ستاره| |

اگه اهل دل باشی و دنبال تفریح ، چیزی که دور و برت کم نیست ، اسباب تفریحه ... می تونی تنهایی با خودت تو خونه بشینی و کلی بخندی . نه نیازی به دوست و آشنا و فامیله ... نه پلی استیشن ۲ و جک و مستر بین ... حالا قبول که اونا باشن بهتره ... اما نبودن هم غصه نخور ...

دیشب - ساعت ۲۰:۳۰

خیر سرم دارم اخبار نگا می کنم ... چقدرم با دقت ... یه مصاحبه تلفنی می گیرن ... و طرف که یه جوراییم آشناست ، اون ور خط داره توضیح می ده ...

تو دلم می گم : بسه دیگه ...

کانالو عوض می کنم .. خداییش نامردیه اگه غش غش نخندم ... همون آقاهه که اون کانال ارتباط تلفنی داشت ، این کانال تو یه میز گرده " زنده " اس ...

بابا ای ول ... حالا واسه مجری برنامه یه کامنت می ذارم ...  که این همه زحمت می کشن این بنده خداها ... اینطوری نشه ... چون اخبار که زنده اس ایشالا... اون برنامهه زنده نبوده ...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 10:53 توسط ستاره| |

یارو سنگ و چوب و چماغ می پرسته ، غیورتر و غیرتی تره نسبت به خداش ،تا من ِ مسلمون ...

====++++====

چماغ یا چماق ؟؟؟ من هی می گم یکی واسه من یه فرهنگ لغت بخره ... گوش نمی دین دیگه ...

===++++=====

چه فریاد بزنی ، چه سکوت بکنی ، فرقی نداره اگه نخواد بشنوه ...

====++++====

نفهمیدم کی ( چه زمانی ) منم کینه ای شدم .... اه اه ... چقدر بده ها ...

====++++====

چرا ما همیشه اصرار داریم بین " بد " و " بدتر " یکی رو انتخاب کنیم ؟

 یعنی واقعا انتخاب دیگه ای نیست ؟ و اصلا انتخاب بین دو گزینه ، در بهترین شرایط " بد " هست ؟ آیا این یعنی اینکه اوضاع خیلی خرابه ؟ یا یعنی اینکه ما تسلیم شرایطی می شیم که ازش راضی نیستم ؟ یا یعنی اینکه ما آدمهای ناراضی ای هستیم ؟یا یعنی اینکه ما قدر فرصتهامونو نمی دونیم ؟ یا حوصله یا شهامت  فکر کردن و پیدا کردن راه بهتر رو نداریم ؟ کدومشون؟

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 9:19 توسط ستاره| |

مفهموم ها در نظر آدمها فرق می کنه

کاش ما آدمها این همه جای هم تصمیم نمی گرفتیم ...

این همه نا به جا به هم بدبین نبودیم


و این همه نا به جا به هم بی احترامی نمی کردیم

کاش ما آدمها این همه جای هم تصمیم نمی گرفتیم ...

کاش ما آدمها این همه جای هم تصمیم نمی گرفتیم ...

متاسفم

برای کسانی که این همه بی دلیل بی اعتمادن ... و این همه به جای دیگران تصمیم می گیرن و به نیاز دیگران بی اهمیتن که هیچ ... حتی نمی بینن و نمی فهمن ...

برای خودم متاسف نیستم ... چون هر روز و در ارتباط با هر آدمی چیز جدیدی یاد می گیرم و با مفهوم ها آشنا می شم ...

فقط می دونم آشنا شدن با مفاهیم ، همیشه دلیلی داره ...

و رسیدن به شناخت بدون درد و عارضه نیست ...

و در ارتباط با آدمها گریزی از درد و رنج نیست ...

می دونم نباید انگشت یادگیری هامو به روی یه آدم خاص فشار بدم چون یا ممکنه اون تحمل این فشار رو نداشته باشه یا آدم با صلاحیتی نباشه ...

من ، هر روز ، و وقت که لازم باشه ، هر چیز که لازم باشه یادم می گیرم و در این دنیا هیچ چیز به اندازه یادگیری برام اهمیت نداره ....

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 13:52 توسط ستاره| |

آی دماغ سوخته می شم اگه اون دنیا هم قرار باشه " محجبه " باشم

معمولا آقایون به مادرشون معتقدتر و حساس ترن تا خدا

اگه کسی دلش خواست به هر بهانه ای  به من هدیه بده ، یه فرهنگ لغت فارسی ِخوب  لطفا

خدا رو چه دیدی شاید یکی منو دوست داشت ، یعنی بیشتر از حد حرف دوست داشت 

در ادامه مطالب رابطه بین روز تولد و شخصیت افراد آمده ....


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 9:23 توسط ستاره| |

شروع اینکه از حجاب بدم اومد این بود که  آقایون سرلخت می گشتن و حکم صادر می کردن که :

و شروع اینکه از حجاب خوشم اومد این بود که آقایونِ بی شخصیت دماغ سوخته می شدن ....

و شروع اینکه فهمیدم حجاب بی فایده اس این بود که آقایون هر چی بیشتر بپوشونی بیشتر شروع می کنن به ترسیم کردن خطوط فرضی برای زیر این پوشش ( در واقع هر جقدر مسلح بشی ... اونا چشمای غیر مسلحشون بیشتر کار می افته )

و شروع اینکه با این حجاب درگیر شدم این بود که نفهمیدم آخرش چه غلطی باید بکنم

آخه اینجا ایرانه .... و ایرانی ها بی جنبه ان ... شاید اگه اینجا ایران نبود ... یا من تو ایران نبودم ... یا خیلی از مردهای ایرانی اینقدر بدبخت نبودن ... منم اینطوری نمی شدم ....

این درگیری با حجاب به نظر من مساله خیلی از خانوما هست ... اگه ناراضی نباشن ... راضی هم نیستن ....

ولی از خودم می پرسم : یعنی اون دنیاهم ( بهشتش ، یا جهنمش فرقی نداره ) دم درش می خوان بگن خانوما باید حجاب داشته باشن ؟ حدود حجاب اونجا چقدره ؟ می شه اونجا که می گن زندگی ابدی داره آقایون مجبور باشن مثل الان ِ این دنیای ما بگردن ؟؟؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 8:10 توسط ستاره| |

بهش می گم : چن تا چیزه که فکرمو مشغول کرده

می گه : چیا هستن ؟

می گم : یکیش اینه که آیا اگه برم بهشت ، اونجا بازم باید روسری سرم کنم

می گه : نه ..... من می دونم ... نمی خواد ...

می گم : هرجا دلم بخواد می تونم برم؟

می گه : اینم می دونم ... آره ...

می گم : با هر کی هم بخوام می تونم دوست باشم ؟ یه عالمه دوستای خوب داشته باشم ؟ دوستای بد نمی خواماااا

می گه : آره ... ببین اونقدر آزادی عمل هست که من می تونم هزارتا دوست جنس مخالف داشته باشم

می گم : اااااااااا... پس اینجا که تو می گی خیلی با اروپا فرقی نداره .... تو اروپا هم خیلی از این امکانات هست

می خنده و می گه : آره ... ولی اونجا دیگه باغ بهت نمی دن که ...

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 16:22 توسط ستاره| |

واسه چی آخه این همه خرج می کنن و زحمت می کشن ، تا یه فشن از توش در بیاد ؟؟؟ مگه اگه این جنگولک بازی ها نباشه ، نمی شه !!!!!!!!

اصولا ساده زیستی از همه چی بهتره .... مثلا این قسمت آخر سریال " ماه عسل " رو دقت کرده باشی  ،  عروس با کتونی و شلوار لی بود ... چیزی شد ؟ عروس نشد؟ 


 بزن بر طبل بی عاری ، که از همه چی بهتره  .... و واسه هیچ کس هم تب نکن حتی اگه واست بمیره ... به چندصد دلیل :۱- اگه بمیره ، تب کنی که چی بشه ... اون که مرده آخه ۲- اگه نمیره ، پس مشمول این دستوالعمل نمشه ... تب کردن نداره ....


 تمام طول سال نگاش می کنی لامصب این کت و شلواره از تنش نمی افته ، تو گرما ، سرما ...

یه کیف خوشگل مردونه هم دستشههر کی ندونه حالا انگار چه خبره ... آنکارد می کنه و ....

ولی جون به جونش کنن بی ......... . کافیه پاش به زمین برسه ، اول از همه پاهای مبارک رو از توی کفشای بو خفه کنش در میاره و .... (اکسیژن لطفا )


یه بنده خدایی هست وقتی می خواد بگه : نمی شه بهش اعتماد کرد ، می گه : نمی شه بهشون  شک کرد  ( جاتون خالی ... کاش یه روز یه گپی بزنیم دور هم ...  )

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 2:39 توسط ستاره| |

امسال هم مثه هر سال دلم قرصه و قلبم مطمئن . فقط ، چون خدا هست .

 

فک می کنم اگه این تعطیلات دو هفته ای ایران کمی بیشتر طول می کشید کسی از بشر روی کره زمین باقی نمی موند از بس که توی فیلما هم دیگرو کشتن و تیکه پاره کردن این چن روزه ...این فیلمای ایرانی که یا به مرگ طبیعی می میرن ... یا نهایتش یکی داد می زنه ، اون یکی سکته می کنه . نه مسلسل دارن ، نه ضد هوایی ، نه ضامن های انفجاری ، نه.....

 

از بچگی از شیربرنج ، پروانه و علی دایی بدم میامد.

 

می خوام برای چهارشنبه سوری سال آینده ، پودر سوزان ، تولید کنم . خیلیییییی درآمد خوبی داشته باشه به نظرم منم که پول لازم

نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 0:0 توسط ستاره| |

یکی سوءتفاهمه .... که از شروع آسیب می زنه ولی قابل ترمیمه ... به شرطی که طرف مقابل قبل از اینکه دیر بشه و سوءتفاهم تبدیل به کینه بشه ... هر کاری لازمه انجام بده

یکی دیگه توهم نسبت به شخصیت طرف مقابله ... که وقتی حبابش بترکه ... تصورات تو از بین می ره ...

حالا اگه این توهم مثبت باشه .... بعد بفهمی که مخاطبت اونقدرها هم مثبت نبوده ... بدبینی جاشو می گیره ...

و اگه توهمت منفی باشه ... و بعد بفهمی مخاطبت اونقدرها هم که تو فک می کردی بد نبوده ...مثه یه مکاشفه می مونه و احتمال داره نتایج خوبی داشته باشه ....

همه می دونیم که واقع بینی خیلی عالیه ....و تن به سوء تفاهم دادن یا توهم زدن خوب نیست ....  ولی آدم تو شرایطی ممکنه دلش بخواد کارهایی بکنه که منطقی نیست ...

الهی این دوره ها کوتاه باشه

نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 10:31 توسط ستاره| |

خب ... اینم امسال

اومدش

الان نمی تونم درست تایپ کنم ... چون نوک انگشتای دستم بریده و سوراخ سوراخ شده ..

برای همین فقط چن تا جمله می نویسم ...

اگه به اندازه کافی تو زندگیت مهربون بودی ... از این به بعدش واسه یکی تب کن که واست بمیره ( از ما گفتن بود )

به قول یکی از این فیلما خوشبختی تو هر موقعیتی که هستی جستجو کن و تو زندگی دیگران سرک نکش

خودتو برای کسی و جایی خرج کن که ارزششو داره

جنگ اول به از صلح آخره

بیخودی دلت واسه آدما نسوزه ... بیخودی ترحم بهت دست نده و ترحمو با مهربونی و محبت و اینا عوضی نگیر... یه چیزی وجود داره به اسم خدا ...خیلی دلت سوخت از خدا بخواه براش کاری بکنه ... نخود بدبختی آش هر کسی نشو

رک بودن ... و بیان واقعیتها خیلی بهتر از دروغ گفتن و تظاهر کردنه ...

پی نوشت : قبل از امسال و امسال خیلی خشن شدم ... یعنی خشن نشدماااا ... طبیعی شدم  از این رویه خوشم میاد ... آخه من دو تا حالت بیشتر ندارم یا خیلی مهربون  یا خیلی بی رحم ...

خوبه که می تونم بین وابستگی و دلبستگی تفاوت قائل بشم ---- این خیلی مهمه ---- چون اینطوری دیگه به خودت دروغ نمی گی

نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 8:19 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin