مثل لبخند ... برای تو
جز خدا به هیچ کس تکیه نزن ....
سال نو مبارک من اقیانوس اطلس شمالی هستم و دارم این آرزو رو براتون می کنم که سال خوبی داشته باشین هر سال معتقدم که اون سال ، سال عجیبی بوده کلا همیشه همه چیز عجیبه برام ومعمولا عادی و تکراری و یه نواخت نمی شن در مجموع خوشحالم که حتی وقتی ناراحتم خوشحالم وقتی خوشبختم خوشحالم وقتی حس خوشبختی ندارم خوشحالم از داشتن و نداشتن خوشحالم و حتی بی دلیل خوشحالم بگو چرا!!!!!!!!! میگه دوس ندارم اسفند به دنیا بیاد من نمی دونم والا کجای دنیا گیر کردیم .... یا تصورمون از یه " پدر " و " مادر" چیه !!!!!!!!!!!!! از ۴ روز پیش تا حالا من این شکلی ام پی نوشت : داره به شیوه خودش مادری می کنه پی نوشت ۲ : ۱۷ سالم بود ، یه دوست داشتم که تو اداره برق کار می کرد ... منم گاهی می رفتم پیشش ... یه مسئول داشتن که خیلی آقای چندشی بود .... و دست بر قضا بسیار ارادت داشتن به بنده و خیلی دوست داشتن با من همکلام شن ... یه روز یه مقنعه سبز کله غازی سرم کرده بودم ...اومد جلو گفت : خیلی جوان تر به نظر می رسی .. حالا من اصلا هنوز جوان هم نشده بودم ... گذشت تا امروز ... من یه مقنعه سبز کله غازی سرم کردم ... از صبح هر کی ما رو دیده گفته: خیلی جوان تر به نظر می رسی ... یعنی منظور اینا چی می تونه باشه ؟ مدام جابه جا شدن تجربه کردن و تغییر کردن سفر کردن خوبه وقتی سفر می کنی یه سری چیزا رو حتی اگه بخوای هم نمی تونی با خودت ببری .... این " اجبار " لازمه وقتی که " باید " مجبور بود درسه که بخوای نخوای اون چیزا هست و یه روز دوباره باهاشون روبرو می شی ولی نزدیکی وقتی آماده نیستی ... نابودی میاره ... می تونه نابودی یه شی ء باشه یا یه رابطه نابودی فقط به معنای مرگ نیست نابودی می تونه " ندیدن " باشه ... گاهی وقتی دور می شی ... کشف می کنی ... پیدا می کنی ..چیزی رو که اگه بی موقع بهت نزدیک بشه ... نابودش می کنی ... در مجموع سفر کردن خوبه ...چه فاعل باشی ... چه مفعول ... وقتی به اندازه کافی چیزی رو داشتی ... باید بری تا بیشتر یاد بگیری ... تا بتونی همون چیز رو دوباره ببینی ... و دوباره کشفش کنی ... دوباره پیداش کنی ...کامل تر و بهتر .... باید بری چون هر سلامی یه خداحافظی هم داره و برای سلام دوباره ... باید نو بود ... تازه بود ... چطور ممکنه در جهالت بود ، در نادانی بود ، دید تازه ای نداشت ... و دوباره سلامی نو کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پی نوشت۱ : وقتی باید " اجبار " داشت که " ندونی " و اگر علم داشته باشی ... اجبار نیاز نیست ... پی نوشت ۲ - موقع خوردن ، به هر چیزی دقت نکنین جز اون ماده خوراکیه ...وگرنه مثل من که کپک خوردم ... کپکی می شین .بعد تا صد سال دیگش حالتون بده ... از ما که با تجربه ایم گفتن بود...احتمالا از شما نشنیدن پی نوشت ۳ - کاش این وبلاگ ها ، که گاهی این همه حرفه دل و خصوصی ...راهی برای اینکه بعضی ها رو توش راه ندای داشت ... کلیدی ... رمز ورودی ...چیزی ... که هم بتونی توش بنویسی ... هم هر کی رو دوس نداری راه ندی ...اونوقت خیلی ها وبلاگشونو پاک نمی کردن ... مثل یکی از وبلاگها که من خیلی دوستش داشتم و حالا دیگه نیس .... پی نوشت ۴ - گاهی تو زندگی دلت لک می زنه واسه یه لحظه ... یه اتفاق ... یه حضور ... و شبیه لک لک می شی از بس لک می زنه این دلت ... ولی وقتی از وقتش می گذره ... وقتی می ری سفر ... یا سفرت تموم می شه ... دیگه برات هیچی نیست ... اینم از خواص سفره دیگه ... چرا سردرگمی ؟ چرا نمی دونی چکار باید بکنی ؟ فقط به درونت یه نگاه بنداز و با خودت صادق باش تو همیشه جواب همه چیز رو می دونی ******** آدم باید از داخل محکم باشه ...انعطاف پذیر هم باشه ...اگه فقط محکم باشی ممکنه بشکنی ...باید ریشه دار باشی .... که اگه حتی شکستی ... دوباره رشد کنی ... اما چطور می شه ریشه دار بود ؟ دوستم می گه : سه تا چیزه که اگه آدم بهش عمل کنه دیگه مرد نیست ... یکی اینکه دروغ بگه ، یکی اینکه زیر قولش بزنه و یکی دیگه اینکه به امانت خیانت کنه پینوشت: یه شرح برای این عکس بذار لطفا
من از بازی ها تعجب می کنم ... بازی هایی که یه نفر دونفر هم نیستن که می خوان باهات داشته باشن ... من فقط تعجب می کنم ... و یه جورایی بهشون حق می دم ... ولی این حق دادن همراه با حس احترام و شکوه و سربلندی نیست ... یه حقارتی همراشه .... دیروز یکی به طور سلسله جبالی ... بازم بهم دروغ گفت ... خب من اصلا به روش نمیارم که می دونم داری دروغ می گی ... می فهمم و می بینم ... اما اگه نمی گم .... معنیش این نیست که نمی فهمم ...پس منم با تو به این بازی ادامه می دم ... تو دروغ بگو ... منم به روی خودم نمیارم .... اما آدم می تونه یه ذره بهتر فکر کنه ...بهتر عمل کنه ... دلیلی نداره .... می فهمی چی می گم ؟ ارزش نداره ...( منم یه جوری می نویسم انگار حالا طرف نشسته داره اینجا رو می خونه... راستی شرح عکس یادت نره ... آنکه به خود عشق می ورزد نخستین گام را به سوی عشق حقیقی برداشته است ساده ترین اصولی که برای دیمی زندگی کردن بایستی رعایت کنی : ۱- تنبلی ۲- دنبال مقصر گشتن ۳- مسئولیت نپذیرفتن ۴- فرار کردن ۵- کنترل نکردن اعصاب و بداخلاقی ۶- نگه نداشتن زبان از بیهوده گویی ۷- خوابیدن ، هر وقت که خوابت بگیره ۸- بیدار شدن ، هر وقت که دلت خواست ۹- دزدی کردن ( مادی و معنوی ) به جای تلاش ( استفاده از دسترنج دیگران و خوردن و خوابیدن ) ۱۰- با عادتهای نامناسب زندگی کردن و با آنها مردن ۱۱- کسل و بی حوصله بودن ۱۲- بی هدفی ۱۳- ورزش نکردن ۱۴ - کار امروز را به فردا انداختن ۱۵ - مطالعه نکردن هر وقت حوصله اش رو نداری ۱۶- برنامه ریزی نکردن و به آینده فکر نکردن ( فقط روز رو به شب رسوندن ) ۱۷ - پول غرض کردن و بی خیال پس دادنش شدن ۱۸ - ترس از دیدن حقیقتها ۱۹ - بی تفاوت بودن و ارزش قائل نشدن نسبت به خود و دیگران . ۲۰- ندیم عزیز : بی فکر کاری رو انجام دادن ۲۱ -بی رنگ عزیز :فراموش کردن آنچه که متعهد شده ایم به انجامش. ۲۲ - این یکی رو شما بگو .... خودتو چطور ارزیابی می کنی ؟؟؟؟ چندتاش شامل حالت می شه ؟؟؟؟ لازم نیست سال ۸۸ آخرین سال زندگی باشه تا بفهمیم چقدر کارها هست که باید انجامشون بدیم ... می شه یه لیست از کل کارهایی که ناقص انجام شده تهیه کرد و تا جایی که ممکنه و ارزش داره انجامشون داد... تا تموم شن ... و تا اونها رو انجام نشدن کار جدیدی شروع نشه .... پ ن ۱ - هر وقت می خوام پینوشت بذارم خندم می گیره ... یکی از بچه ها می گفت : بعضی ها هر پستی که می ذاری به خودشون می گیرن ... باید زیرشون نوشت این پست عمرآ هیچ ارتباطی با فلانی نداره ... پ ن ۲ - تو جزئیات لیست زندگی دیمی منم می دونم استثناء هست و هر چیزی جایی مصداق خودشو داره ... ولی من کلی گفتم ... به دور از اما ها و اگر ها ... در این بین چقدر احمقانه هست که محبتمون رو بچگانه از هم دریغ کنیم در حالی که زمان بزودی برای هر کدوم از ما ها تموم میشه و فرصتها به سرعت از بین میره +++++++++++ با ایمان به خدا و رجوع به قلب و وجدان آگاه می شه راه رو در تاریک ترین موقعیتها به روشنی پیدا کرد اگه قلبها زنده و چشمها باز باشه و خدا رو جستجو کنن .... +++++++++++++++ کسی که حقیقت رو بفهمه ...نمی تونه بدی کنه ... رشدی که توام با چیز بدی باشه.. احساس می شه ... ممکنه آموخته ها ناقص باشن ولی اگر " بیدار " باشی به مرور رشد خواهی کرد ++++++++++++++++ بین دونستن و درک کردن خیلی تفاوت هست می شه با کلمات و جملات حسابی بازی کرد می شه با استفاده از کتابای فلسفه کلی کلمات قشنگ گفت ... ولی رسیدن ها جای سوال داره ... اهدایی از دوستِ دیرین فیلسوفم شهاب سنگ یخی که ازم خواست گاهی برای این وبلاگ چیزایی بنویسه
جزوه آموزشی رایگان " کنترل آسان دیابت "
با یک تماس برای شما پست خواهد شد تلفن : ۸۲۴۳۳-۰۲۱ آموزش دیابت گابریک من بعدنا: بعد از اینکه یه بنده خدایی یه عکس المعلی نشون داد که فهمیدم خیلی از اصل قضیه دورم : اول از همه : فوق العاده دلم برای خودم ( جسمم ) تنگ شد دوم از همه : ترسیدم ... نه برای لحظه جون دادن ... بلکه برای بعد از مرگ ... احساس تنهایی و ترس شدید ... سوم از همه : احساس کردم " راحت شدم " چهارم از همه : به طور خصوصی یه آشنای همون بنده خدا می گم که بهش بگه ... فعلا همین ..

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آخه واقعا داره این کار رو می کنه...
برای همین من همیشه فک می کردم منظورش اینه که این رنگ خیلی بهت میاد و زیبا تر شدی و از این حرفا .... ![]()
![]()

من از بازی ها تعجب می کنم ... از بازی هایی که دیگران می خوان با تو داشته باشن .... اصلانیازی نیست به کسی دروغ بگی ... یا بهش کلک بزنی ... اگه طرفت اهل بازی باشه میاد و باهات همبازی می شه ... اگر نه ... هر وقت بفهمه وارد چه بازی ای شده میاد بیرون ....
![]()
![]()
می دونی چرا ؟ چون برام اهمیتی نداره ... من به آدمها تو ذهنم نقش می دم و تقریبا عوضش نمی کنم ... من تو ذهنم به تو نقش یه آدم دروغگو رو دادم ... حالا هر طور راحتی ... دیگه انتظاری ازت ندارم ...اگه راس بگی تعجب می کنم ....
) ![]()

تلخی قند ... ما هم چشیده ایم ... ولی شیرینش کردیم ...
| Design By : Night Skin |


